تبليغاتX
فلسفه تعلیم و تربیت

                                     

آراء تربیتی لوتر:

مارتین لوتر (1546-1483) طلبه‌ای آلمانی بود که تحصیلات خود را در دانشگاه فرانکفورت در زبان‌های باستانی و آیین سخنوری و منطق و فلسفه اسکولاستیک تکمیل کرد. او در آن دانشگاه نسخه‌ای جدید از انجیل یافت و با مطالعه آن، به تأمل در اعمال و عقاید کلیسا پرداخته و در نتیجه آن‌ها را با کتاب مقدس ناسازگار و علت اساسی زوال معنویت حاکم بر جامعه مسیحی دانست. او سپس به بینش جدیدی از مسیحیت دست‌یافته و به دفاع از آن بپا خاست و قطعنامه‌ای نود و پنج ماده‌ای منتشر ساخت تا جایی‌که کلیسای کاتولیک او را اخراج و تکفیر کرد (کاردان، 1381،  ص97).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 22:41 |

 

نظریه‌ی انتقادی در تعلیم و تربیت

«تعلیم و تربیت انتقادی» یکی از رویکردهای نام‌آشنایی است که به نظام تعلیم و تربیت به گونه‌ای متفاوت نظاره می‌کند. آن‌ها با شیوه‌ی انتقادی خود که ملهم از اندیشه‌ی انتقادی موجود در طول تاریخ تفکر غرب، خصوصاً نظریات انتقادی مکتب فرانکفورت، بوده است، به تحلیل و بررسی نظام تعلیم و تربیت در درون ساختار جامعه می‌پردازند. " آنان مدرسه، برنامه درسی و تعلیم و تعلم را به مثابه عوامل و فعالیت‌هایی می بینند که از امور آکادمیک محض فراتر رفته‌اند و دارای معانی و استلزامات مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تربیتی هستند" (گوتک، 1380، ص486). بنابراین، "در تعلیم و تربیت انتقادی، تربیت امری جدانشدنی از تحول اجتماعی و انسانی تلقی می شود و میان نظام تربیتی و ساختار اجتماعی وابستگی متقابل وجود دارد. همچنین اظهارات و فرضیات به شرایط اجتماعی و سیاسی بستگی داشته و ادعای ذهن و عقل مستقل رد می‌شود" (میرلوحی، 1376، ص42).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 19:51 |

 

فلسفه چیست؟

 

سخن از ماهیت فلسفه قدمتی به درازای تاریخ فلسفه داشته و تعاریف بسیار متنوع و بعضاً متضادی در این‌باره ارائه شده است. همچنین، تلاش در جهت درک و استنباط معنای این مفهوم از دیدگاه یک متفکر در برخی موارد منجر به ارائه یک رساله پژوهشی گردیده است[1]. بنابراین، بیان یک تعریف مشخص از این مفهوم کار بسیار سختی بوده و حتی برخی نیز این کار را امکان‌پذیر نمی‌دانند (بونتمپو و اودل، 1385). در نتیجه، در بررسی معنای این مفهوم، نگاهی گذرا به سیر تاریخی دیدگاه‌های موجود منطقی‌تر به‌نظر می‌رسد.

 

همان‌گونه که در آغاز اغلب کتاب‌های فلسفی ذکر می‌شود، از نظر اصطلاحی، این واژه ریشه در زبان یونانیان باستان داشته و به‌معنای کلی "دوستداری دانش" می‌باشد. لیکن اگر فقط به این معنای کلی اکتفا شود، می‌توان گفت که همه شهروندان آتن در آن دوره مشغول فعالیت فلسفی بوده‌اند (Parkinson,1988). از این‌رو، هرچند که معنای وسیعی را می‌توان برای این مفهوم در نظر داشت، اما معانی محدودتری نیز برای آن وجود دارند.

 

ارسطو فلسفه را در معنایی گسترده (حکمت) به دو بخش اصلی نظری و عملی تقسیم کرده بود. بخش اول شامل طبیعیات، ریاضیات، و الهیات، و بخش دوم شامل اخلاق، تدبیر منزل، و سیاست مدن بودند. پس از او، تا قبل از دوره رنسانس، فلسفه بیشتر در قالب متافیزیک متصدی بحث از عوارض ذاتی وجود گردید. اما با طلوع و گسترش علوم جدید و جدایی آنها از مادر خود، فیلسوفان معانی محدودتری برای این مفهوم در نظر گرفتند. در دنیای جدید فلسفه به معرفتی اطلاق می‌شد که با روش عقلانی از یک موضوع خاص سخن می‌گفت.

 

در دوران معاصر با گسترش دامنه تفکرات فلسفی، از یک‌سو، تعاریف متعدد نوینی برای مفهوم فلسفه به‌وجود آمد و از سوی‌ دیگر، معارف فلسفی جدیدی با عنوان کلی «فلسفه‌های مضاف[2]» پدیدار شدند. به‌طور کلی، "فلسفه مضاف عبارت خواهد بود از دانش مطالعه فرانگر/عقلانی احوال و احکام کلی یک علم یا رشته علمی (همچون علم جامعه‌شناسی و علوم انسانی) یا یک هستومند دستگاهوار انگاشته حقیقی یا اعتباری (مانند جامعه و علم)" (رشاد، 1385). به عبارت دیگر، فلسفه مضاف دانشی عقلانی و فرانگر (تحلیلی و انتقادی) است که متصدی بحث از احوال و احکام کلی مضافٌ الیه خود می‌باشند. در برخی موارد، مضافٌ الیه می‌تواند یک علم یا رشته علمی مانند جامعه‌شناسی، علم تاریخ، یا علوم سیاسی باشد که در این‌صورت فلسفه‌های مضافی همچون فلسفه جامعه‌شناسی، فلسفه علم تاریخ، یا فلسفه علوم سیاسی به‌وجود می‌آیند. در موارد دیگر، مضافٌ الیه می‌تواند یک پدیده حقیقی یا اعتباری مانند علم، زبان، یا ذهن باشد که در این‌صورت فلسفه‌های مضافی همچون فلسفه علم، فلسفه زبان، و یا فلسفه ذهن به‌وجود می‌آیند.

 

 نکته قابل توجه اینکه رابطه فلسفه‌های مضاف و معارف درجه دو[3] (مانند جامعه‌شناسی معرفت، فلسفه علم تاریخ، فلسفه جامعه‌شناسی، یا روان‌شناسی دین) از نوع عموم و خصوص من‌وجه است. یعنی بعضی از فلسفه‌های مضاف (مانند انواع اول) را می‌توان به‌عنوان یک معرفت درجه دوم تلقی کرد و بعضی (مانند انواع دوم)  را نمی‌توان. 

 

منابع:

- بونتمپو، چارلز جی. (1385)، "جغد مینروا: فلسفه به روایت فیلسوفان"، ترجمه مسعود علیا، ققنوس، تهران.

- رشاد، علی‌اکبر (1385)، "فلسفه مضاف"، فصلنامه قبسات، شماره 40،39.

- فن، ک. ت. (1381)، "مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین"، ترجمه ترجمه کامران قره‌گزلی، نشر مرکز، تهران.

- هایدگر، مارتین (1367)، "فلسفه چیست"، ترجمه مجید مددی، نشر تندر، بی‌جا.

 

- Parkinson, G.H.R. (1988), "An Encyclopedia of Philosophy", Routledge.

 



1.    به‌عنوان نمونه رجوع کنید به: "فلسفه چیست" اثر مارتین هایدگر (ترجمه مددی، 1367)، "مفهوم فلسفه نزد ویتگنشتاین" اثر ک.ت.فن (ترجمه قره‌گزلی، 1381)، و "جغد مینروا: فلسفه به روایت فیلسوفان" اثر چارلز جی. بونتمپو و اس.جک اودل (ترجمه علیا، 1385).

2.     Attributed Philosophies

3.       Second Order

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 19 بهمن1386 و ساعت 23:30 |

                                    

آراء تربیتی مونتنی:

میشل دو ‌مونتنی (1533-1592) از اشراف فرانسوی بود و در دورانی که او زندگی می‌کرد، جنگ‌های مذهبی میان فرقه‌های کاتولیک و پروتستان به‌شدت جریان داشت. در این زمان بر اثر تلخکامی‌های ناشی از جنگ‌ها، شور و شوق در میان مردم رخت بربسته و میل به زندگانی لذت‌بخش و آرام ارزش و اهمیت خود را از دست داده بود (کاردان، 1381، ص94).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در یکشنبه 14 بهمن1386 و ساعت 15:43 |
           نان معلمی

           بخوانید نوشته‌ی دلنشین رضا امیرخانی را درباره‌ی یکی از معلمانش؛ استاد آراسته‌راد،                             دبیر شیمی کهنه‌کار دبیرستان علامه‌حلی تهران.

           الحق که فقط لطافت چنین قلم‌هایی می‌توانند صورت‌گرِ ظرافت‌ها و جمالِ نقش الهی            اینچنین معلمانی باشند. 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 3:46 |

 

عصر اطلاعات

ديشب تا صبح بيدار بودم، كمي به اينترنت سر زدم، جرعه‌اي كتاب سر كشيدم، آخرش هم غرق در مرداب اطلاعات و مست از بي‌نظمي و انضباط سر به بالين گذاشتم. نتيجه اش هم ،سه چهار ساعت خواب آشفته و نا‌آرام تا ظهر و خستگي و كوفتگي تا....

نگاهي به تيليش(paul tillich)  داشتم و الهيات سيستماتيكش؛ ديداري با بولتمان(Rudolf bultmann)  داشتم و زندگي پرتلاشش.... هرچند كه قصد چيز ديگري بود و مقصد جاي ديگر. مثلاً مي‌خواستم ادامه كتابي را كه دستم بود مطالعه كنم (”خدا و دين در رويكردي اومانيستي“ پژوهش خوب خانم صانع پور) ولي چرا سر از جاهاي ديگر درآوردم؟ نمي‌دانم! البته مي‌دانم ولي...

شناگر و غريق هر دو در آبند ولي اين كجا و آن كجا ...

عصر اطلاعات زمانه قرار گرفتن انسان‌ها در سيلاب ويرانگر دانستني‌هاست ليكن، نه هرچه دانستني است بايستني و خواستني است. هر كس به اندازه ظرفي كه مي‌آورد حظي مي‌برد، باقي همه فضل‌اند و فضله.

مي‌بايست اندازه پياله‌ها و چاله‌هاي خود را بدانيم تا دمي گرسنه و زماني باد كرده و قلنبه نمانيم.

اما چگونه؟ 

(یادداشتی از وبلاگ قبلی ام به تاریخ ۱۱/۶/۱۳۸۴)

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 6 بهمن1386 و ساعت 18:0 |