صحبت با خدا

I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت 23:30 |

                                                                      

آراء تربیتی فرانسیس بیکن:

فرانسیس بیکن (1626-1560)، فیلسوف شهیر انگلیسی است که در تدوین و ایجاد روش جدید علمی و قاعده و شیوه کسب علم سهمی عظیم دارد. بیکن با آنکه در علوم تخصص نداشت، ولی اغلب او را «پدر علوم جدید»‌می‌خوانند (طوسی، 1354، ص135). او را نباید با شخصیت دیگری به همین نام که یک نقاش ایرلندی معاصر است، اشتباه گرفت.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 18:55 |
                                          

آراء تربیتی دکارت:

رنه دکارت (1650-1596)، فیلسوف، ریاضیدان و فیزیکدان بزرگ عصر رنسانس در شهر لاهه فرانسه متولد شد. مادرش در سیزده ماهگی وی درگذشت و پدرش قاضی و مستشار پارلمان انگلستان بود. دکارت در سن ده سالگی وارد مدرسه یسوعیان شد و در آن علوم جدید را همراه با تعالیم مسیحیت فرا گرفت. پس از اتمام دوره و خروج از آن مدرسه، مدتی به تحصیل علم حقوق و پزشکی مشغول گردید، اما در نهایت تصمیم گرفت به جهانگردی بپردازد و آن‌گونه دانشی را که برای زندگی سودمند باشد، فرا بگیرد. به همین منظور، مدتی به خدمت ارتش هلند درآمد و در آن دوران به علم مورد علاقه خود، یعنی ریاضیات می‌پرداخت. پس از مدتی، به فکر یکی ساختن همه علوم افتاد. وی چند سالی در اروپا به سیاحت پرداخت و چند سالی هم در پاریس اقامت کرد، اما زندگی در آن جا را که مزاحم فراغت خاطر خود می دید، نپسندید و بار دیگر به هلند بازگشت و در آن دیار، تنها و دور از هر گونه غوغای سیاسی و اجتماعی تمام اوقات خود را صرف پژوهش‌های علمی و فلسفی نمود. دکارت از دانشمندان و فیلسوفان بزرگ تاریخ به حساب می آید که قانون شکست نور در علم فیزیک راکشف کرد و هندسه تحلیلی را در ریاضیات بنا نهاد. از طرفی، او را بنیان‌گذار فلسفه جدید می‌دانند (به‌نقل از دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 11 اسفند1386 و ساعت 18:44 |

 

منابع داخلی تعلیم و تربیت انتقادی

درباره‌ی نظریه انتقادی در تعلیم و تربیت تاکنون کار مهمی در کشورمان صورت نگرفته است. البته خود این مطلب جای بحث و گفتگوی بسیار دارد، ولی به حکم عقل از آن می‌گذرم. با توجه به این‌که پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد بنده به‌نحوی با این حوزه مرتبط بود، در اینجا به ذکر منابع داخلی مرتبط با این حوزه می‌پردازم. قابل توجه آن‌که بخش مهمی از این منابع را بایستی در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و نظریات علوم اجتماعی جستجو کرد. درباره‌ی منابع خارجی هم اگر فرصتی دست داد مطلبی خواهم نوشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 8 اسفند1386 و ساعت 2:20 |

        

          نظریه انتقادی و مراقباتِ مراقبت

درباره‌ی نظریه انتقادی در تعلیم و تربیت پیشتر به‌طور مجمل مطالبی نوشته بودم. البته آن مطالب بخشی از پایان‌نامه‌ی پیشین من بود درباره ی یکی از نظریه پردازان اخیر آن باعنوان:

"تبیین اندیشه‌های هابرماس و دلالت‌های تربیتی آن"، دانشگاه شاهد تهران-۱۳۸۶

منظور من از "مراقباتِ مراقبت" اما، اندیشه‌ها و تأملاتی است که در هنگام توفیق اجباریِ "مراقبت" در آزمون کارشناسی ارشد امسال نصیبم شد.

یکشنبه‌ی آینده (پس‌فردا) قرار است در کلاس "فلسفه و مکاتب تربیتی(2)" (به زعامت دکتر شعبانی) سمیناری در خصوص نظریه انتقادی تعلیم و تربیت ارائه دهم؛ از این‌رو، در این چند روز، در کنار سایر کارها، مروری دوباره بر این دیدگاه داشتم. امروز هم که در وقت‌تلف‌کنی اجباری "مراقبت" به‌سر می‌بردم، کتاب "مدرسه‌زدایی از جامعه" (Deschooling Society) "ایوان ایلیچ" (Ivan Illich) هم همراهم بود. این بود که به‌واسطه‌ی حضور در آن شرایط ناخواسته و مطالعه و مرور این مباحث در آن خلوت خودساخته، به تأملات و تفکرات عمیقی دست یازیدم که در این اواخر کمتر نصیبم شده بود. اصولاً این‌جور فرصت‌ها در این جامعه‌‌ی اندیشه‌گریز فکرستیز بسیار مغتنم است.

همیشه از "مراقبت" بدم می‌آمده و مراقبت از کسی برایم سخت بوده، ولی دست تقدیر را ببین که در این وادیِ نابسامان و اوضاع پریشانِ زمان و جهان و کُنام، نطلبیده‌ها و نامطلوب ها طلبیده و مطلوب می‌شوند. هرچند که در مقایسه‌ی انواع مراقبت‌ها (در مدرسه و دانشگاه) اولی بسیار سخت بوده و بیچاره مراقب، خود نیز تحت مراقبت مراقبانی شدیدتر است، دومی هم در مقام وقت‌تلف‌کردن دست کمی از آن ندارد...بماند.

القصه، این جبر از آنجا پدید آمد که نگارنده‌ی مفلوک پس از قصد طلبگی در سطح دکتری، تمام مشاغل خود را تعطیل کرده و بدون هیچ‌گونه آینده‌نگریِ این دنیایی به کسوت شریف دانشجویی دکتری درآمده تا که نان از قلم خویش خورد. از این‌رو بود که نگارنده‌ی بی‌کسب و کار، پس از 9 ماه بی‌کاری و به‌دنیا آوردن طفل فلاکت، به دریوزگی "مراقبت" افتادم و کارهایی از این دست.

{ البته از شما چه‌پنهان، بسی فیلم دیدم در این سال‌ِ سی، و اگر فرصت شد چندتایی از آنها را در اینجا معرفی خواهم کرد. علی‌الحساب فیلمِ هالیوودیِ "بادبادک‌باز" که بر اساس رمانی به‌همین نام از یک نویسنده‌ی افغانی (خالد حسینی) ساخته شده را هرچه زودتر ببینید و لذًت ببرید. این رمان حدود دو سال قبل در ایران ترجمه شد و بازار خوبی هم به‌پا کرد. فیلمش هم که امسال کلی جایزه در جشنواره‌های بین‌المللی برد. موضوع اصلی آن که جنبه‌هایی تربیتی هم دارد (می‌تونه یه مطالعه‌ی جالب در حوزه‌ی تعلیم و تربیت تطبیقی باشه)، درباره‌ی مشکلات واقعی افغانستان در دهه‌ی اخیر است.}

این‌گونه است که نظریه پردازان انتقادی در تعلیم و تربیت خیلی مؤدبانه و محترمانه و باتربیت (آن‌گونه که کمتر دانشجو و استاد فلسفه‌ی تعلیم و تربیت کشورمان بفهمند؛ که اگر می‌فهمیدند لااقل یک کتابی، مقاله‌ای، چیزی به‌دردبخور ارائه می‌دادند در این‌باره)  فحش آکادمیک را نثار هرچه سیاست‌مدار و سیاست‌گذارِ سیاست‌نفهم  می‌کنند که آخر این دیگر چه وضعش است.

البته خیلی جدی نگیرید،‌ از این مطالب چیزی درباره‌ی نظریه انتقادی و...الخ گیر شما نمی‌آید. هرچه مغز خود را که تربیت‌شده‌ی نظام تربیتی ایرانی است برانداز می‌کنم، دریغم می‌آید که تأملات و برداشت‌های این چند روزه‌ی خودم را از این نظریه با شما درمیان بگذارم. آخر به چه علت مطالبی ارزنده (البته فعلاً از نگاه خودم) را که امکانی برای ارائه‌ی مقاله‌ای نان و آب آور در اختیار من می‌گذارد، ‌به همین راحتی در عرصه‌ای که حداقل قانون کپی‌رایت هم در آن وجود ندارد، به باد یغما بسپارم؟ ان‌شاء‌الله چند سال دیگر، اگر توفیق یافتنِ آن را در مجلات قلیل‌الأنتشار داخلی داشتید، به این اندیشه‌ها دست خواهید یافت و چند سال دیگر پس از آن نیز آن را خواهید فهمید و چندصد سال دیگر، نوادگان ما ادای عملی کردن و اجرای آن را درخواهند آورد.

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 3 اسفند1386 و ساعت 21:30 |