تبليغاتX
فلسفه تعلیم و تربیت

                                            

 جان دیویی

جان دیویی در 20 اکتبر 1859 در برلینگتن، واقع در ورمونت به دنیا آمد. او بیست سال ابتدایی زندگی‌اش را در روستا گذراند و تحصیلات خود را در همانجا به پایان برد. سپس وارد دانشگاه ورمونت شد و پس از اتمام تحصیل به دبیری در دبیرستان مشغول شد. او علاقه وافری به فلسفه داشت و همین او را به تالیف مقاله‌ای درباره «مفروضات متافیزیکی اصالت ماده» سوق داد که به خاطر آن تشویق بسیار شد و توانست به دانشگاه جانز هاپکینز راه یابد و در کلاس منطق پیرس و همچنین کلاسهای جیمز موریس حاضر شود. بعدها میان او و موریس دوستی نزدیکی برقرار شد و موریس به تاثیرگذارترین افراد بر ذهن و تفکر او بدل شد. از 1884 تا 1888 به عنوان مدرس فلسفه و سپس استادیار در دانشگاه میشیگان تدریس کرد. پس از یک سال حضور در مینسوتا دوباره به میشیگان برگشت و مدیر گروه فلسفه شد که تا 1894 ادامه داشت. دیویی در 1894 عازم شیکاگو شد و مدیریت گروه فلسفه این دانشگاه را تا 1904 بر عهده گرفت. در 1904 به عنوان استاد فلسفه به دانشگاه کلمبیا رفت و در 1929 از این دانشگاه درجه استاد ممتازی دریافت کرد. دیویی تا پایان عمر خود در اول ژوئن 1952 به تدریس و تالیف مشغول بود و سفرهایی نیز برای ترویج روشهای نوین آموزش خود به خارج از امریکا داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 28 آبان1387 و ساعت 17:1 |

جلسه سخنرانی ماهانه انجمن فلسفه تعليم و تربيت ايران 

موضوع سخنرانی

نظريه پردازی در فلسفه تعليم و تربيت اسلامی

بر مبنای حکمت متعاليه صدرايي (حوزه معرفت شناسی) 

سخنران

دکتر سعيد بهشتی

عضو هيأت علمی دانشگاه علامه طباطبايي

زمان

27/8/1387 (دوشنبه) ساعت 16 

مکان

دانشگاه تربيت مدرس ، دانشکده علوم انسانی ، سالن استاد شکوئی

از همه علاقمندان و اعضاء جهت حضور در اين جلسه دعوت به عمل می آيد  

"انجمن فلسفه تعليم و تربيت ايران"

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 22 آبان1387 و ساعت 17:5 |

تحلیل تعاریف تربیت (3)

 

هری شفیلد در کتاب کلیات «فلسفه آموزش و پرورش» در فصل دوم با عنوان «مفهوم آموزش و پرورش» در ابتدا به بحثی منطقی و تحلیلی در خصوص تعاریف و کارکردهای تربیت پرداخته و به‌گونه‌هایی ابتدایی از این تعاریف اشاره داشته است.

نویسنده سپس به تلاشی برای تعریف «آموزش و پرورش» روی آورده است و تعاریفی را از افلاطون، میلتون، لاج، دوکاسه، هورن، و لانگ فورد ارائه کرده و به نقد و تحلیل آنها پرداخته و در انتها، هم‌نظر با پیترز به بی‌نهایت مشکل بودن امر تعریف آموزش و پرورش اعتراف کرده است.

او سپس به تبعیت از نظریه‌ی بازی‌های زبانی ویتگنشتاین و دیدگاه شفلر انواع گوناگونی را برای تعریف متصور می‌شود و این‌که یکی از مشکلات استفاده از تعاریف آن است که بیش از یک نوع تعریف وجود دارد. او سپس به دو نوع تعریف توصیفی و فرضی اشاره می‌کند.

نویسنده در ادامه بار دیگر به نظر پیترز روی می‌آورد که «به‌نظر او آموزش و پرورش خانواده‌ای از عقاید واحد را تشکیل می‌دهد که شبکه‌ی پیچده‌ای از تشابهات متداخل و متلاقی آن‌ها را به یک‌دیگر پیوند می‌دهد». در نتیجه، نویسنده هم‌رأی با پیترز به‌جای تعریف آموزش و پرورش بحث معیارها را پیش می‌کشد و به تحلیل سه معیار پیترز در آموزش و پرورش اقدام می‌کند.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 18 آبان1387 و ساعت 22:24 |