دلهره انتخاب

یکی از دغدغه‌های فکری اگزیستانسیالیست‌ها سخن گفتن درباره مسیر زندگی انسان است. آن‌ها معتقدند که انسان به‌واسطه آگاهی و اختیاری که دارد، در مسیر زندگی با گزینه‌هایی روبه‌رو می‌شود که ناچار باید دست به انتخاب بزند. این انتخاب برای او مسئولیتی به‌همراه دارد که لازم است پاسخ‌گوی آن باشد. علاوه بر این، نوعی دلهره و اضطراب به‌خاطر انتخاب‌هایش و کیفیت و صحّت آن‌ها همواره در او وجود دارد. یعنی آدمی دائماً در میانه دو اضطراب قرار دارد: اضطراب لزوم انتخاب و اضطراب نتیجه آن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 28 خرداد1392 و ساعت 3:20 |
خالص کننده نقره

در انجیل آمده است: او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.

این آیه برخی از خانم‌های کلاس انجیل‌خوانی را دچار سردرگمی کرد. آن‌ها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانم‌ها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل‌خوانی به اطلاع سایرین برساند.

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را در محل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره‌کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن‌را در وسط شعله، جایی که داغ‌تر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسید: آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد: بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد، بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟». مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم».

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 12 اسفند1391 و ساعت 22:19 |

نهضت عاشورا و فهم تناقض‌نماهای دینی

 

نهضت عاشورا زمانی آغاز شد که برترین مظهر عدل و صلاح در آن دوران با نماینده حکومت ظلم و فساد بیعت نکرد. ظاهر امر چنین بود که امام سوم شیعیان، نخست با تأیید نکردن رفتار ناشایست و نامشروع ظالمان زمانه خود، مخالفت خود را با ایشان صریحاً اعلام کرده و با هجرت از دیار خویش به‌گونه‌ای نمادین انزجار خود را از دغل‌کاران و ستم‌پیشه‌گان ابراز کرد. دیگر جایی برای تقیه و سکوت باقی نمانده بود؛ چرا که دشمن وجود نور را برنمی‌تابید و ظلمت قصد فراگیر شدن داشت. حرکت امام از مخالفت و هجرت آغاز شد و به مجاهدت و قیام انجامید؛ هجرتی که ظاهراً به مقصد منتهی نشد و مجاهدتی که ظاهراً نتیجه‌ای در بر نداشت و قیامی که ظاهراً جز مرگ و اسارت به بار نیاورد. اما قرن‌ها از آن واقعه گذشته است و تمام انسان‌های آزاده دنیا، شیعه و سنی، عرب و عجم، و حتی غیرمسلمان‌ها سخن از پیروزی قاطعانه آن قیام می‌رانند و عاشقان و عارفان در حیرت و حسرتِ شادی سرمستانه آن شاهدان و جانبازان و در سوگ و ماتم آن بزرگواران و شایستگان، سال‌های سال است که حالتی دوگانه پیدا کرده‌اند و اشکی بر چشم و لبخندی بر لب دارند. به‌راستی چگونه می‌بایست با دوگانگی‌ها و تناقض‌نماهای این نهضت عظیم مواجه شد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 8 آذر1391 و ساعت 11:56 |

اختفا و ظهور اولیای الهی

اغلب تصورات ما از اولیای الهی یا به‌عبارتی دیگر، برترین و حقیقی‌ترین مربیان عالم هستی، که مصادیق صفت هادی پروردگار می‌باشند، این‌گونه است که آن‌ها از نظرها پنهان هستند و در اختفا به سر می‌برند و بنابر مصلحت خداوند هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌شناسد. بنابراین، ما باید در مسیر زندگی خود به‌دنبال شناخت آن‌ها و کسب فیض از ایشان باشیم. این روایت قدسی هم دلیل ما برای احتجاب آن‌هاست:

اولیایی تحت قبایی لایعرفهم غیری

اما تفسیر دیگری نیز درباره احتجاب آن‌ها وجود دارد. از این منظر، آن‌ها در عالم غیبت به سر نمی‌برند، بلکه کاملاً ظاهر و آشکار هستند و این ما هستیم که در حجاب غفلت و ظلمت قرار داریم و امکان دیدن آن‌ها برای ما میسر نیست. نسبت ما و ایشان مانند ارتباط خورشید عالم‌تاب و موجودات جهان هستی است. خورشید همیشه حضور دارد و شعاع تابش آن دائماً هستی‌بخش می‌باشد، اما پشت کردن موجودات به خورشید باعث بی‌بهرگی آن‌ها از انوار تابان خورشید است. از این‌رو، شمس هستی‌بخش همیشه منتظر افرادی است که رو به‌سوی او نمایند و از محضرش بهره ببرند:

نگو که شهر خالی گشت و عشاق از میان رفتند

جهان پُر شمس تبریز است، کو روحی چو مولانا

انوار هدایت تکوینی پروردگار عالم همچنان پُرتلألو و درخشان است و انتظار کسانی را می‌کشد که صرفاً اندکی توجه و حضور عرضه کنند؛ اما صد حیف که در این میانه یک مرد حقیقی ظلمت‌شکن نایاب است:

موسی‌ای نیست که دعوی «انا الحق» شنود

ور نه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست

رفع حجاب‌های ظاهر و باطن تنها کاری است که اولیای حقیقی از ما می‌طلبند و آن‌ها برای هدایت و راهنمایی ما مشتاق‌تر از خود ما هستند. در واقع، تفاوت بزرگ مربیان حقیقی با مربیان ظاهری در این است که مربیان حقیقی خود به‌دنبال افرادی می‌روند که اندکی از حجاب‌های خود را برداشته و غفلت‌زدایی کرده باشند. آن‌ها در اصل مأمور و مکلف به چنین کاری هستند:

تشنگان گر آب جویند در جهان

آب هم جوید به عالم تشنگان


+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 29 بهمن1390 و ساعت 12:29 |

سرآمد آیین‌های تربیتی

آدمی که اهـل گذشت نباشد روی شادی در این عالم نمی‌بیند، این را شمــا مطمئن باشید و این درسی است که در محضر این بزرگان آموخته‌ایم. حالا هر کس از هرچه که دارد باید ببخشد. یک وقتی شما وقتِ زیـادی دارید، لذا وقتتان را وقـف دیگران می‌کنید. پول زیادی دارید، نیرو و انرژی دارید، آبــرو دارید، هرچه که دارید. بالاخره از اونی که دارید باید ببخشید.

این آیه قـرآن یادتان باشد که خیلی مهم است، سرآمد همه دستورهای سلـوکی و آیین‌های تربیتــی است:

لَـن تنالُوا البـِرً حَتَـی تُنفِقُوا مِمًا تُحِبُـون ... (سوره آل عمران، آیه 92)

به پاکی و کمال و تعالی نمی‌رسید مگر اینکه از آن چیزی که دوست دارید ببخشید  ...

نه از آن چیزی که زیادی و دوُرانداختنی است؛ اسم این کار بخشـش نیست. بخشش از چیزی که به جــانتان چسبیده؛ همان را بِکنَید، از همان ببخشید. فـوق‌العاده نکته مهمی است، و واقعاً راز شکوفــا شدن و طــاهر شدن و به کمـال رسیدن و خندیــدن، خنده واقعی، و بهجـت همین است. و این همان عین رکن آزادگی است، و این چیزی بود که شمـــس در واقع از مولوی خواست.

(نقل قولی از ... با کمی ویرایش ادبی)

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 29 دی1390 و ساعت 2:8 |

سه نوع دینداری

این روزها آهنگ ماشین‌ها و موسیقی منتخب مردم به‌طور مشهودی تغییر کرده و سبک خاصی از زندگی در سطح ظاهر آن، نمایان شده که مخصوص این موسم است. نوع پوشش اغلب جوان‌ها با هر سلیقه و فکر، برنامه روزانه (خصوصاً شبانه) آنها، و نوع روابط آنها با دوستان و آشنایان حاکی از آغاز یک موسم خاص است. این اتفاق در ماه رمضان هم به شکلی دیگر قابل مشاهده است.

با توجه به این مقدمه، فکر می‌کنم بتوان از سه نوع دینداری سخن گفت که به‌لحاظ نحوه حضور زمانی دین در زندگی انسان‌ها قابل تفکیک هستند: دینداری باطنی (که مناسک دینی در سطح ظاهری زندگی حضور ندارند)-دینداری موسمی (که بنا به اقتضای هر زمان، نوع خاصی از مناسک در زندگی پررنگ می‌شود؛ مثل همین ماه محرم برای عزاداری یا ماه رمضان برای روزه‌داری)-دینداری دائمی (که تمام گونه‌های مناسک دینی در تمام سال در زندگی ما حضور دارند). ارزش‌داوری در هریک از این سه گونه کار راحتی نیست و احتمالاً بسیار مخاطب‌محور است. یعنی، دفاع از یک نوع دینداری و نفی انواع دیگر ظاهراً کار شایسته‌ای نیست و نقش تربیتی هریک از آنها بسته به شرایط و با در نظر گرفتن سطح مخاطب قابل تبیین است.

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در دوشنبه 7 آذر1390 و ساعت 19:37 |

مصطفي ملكيان: دین، در واقع نوعی سفر معنوی و سیر و سلوك باطنی است از خاك و مغاك به افلاك پاك و بنابراین، فقط كسانی متدیّنند كه در حال این تك و پو و جنب و جوش‌اند. دین نوعی سوغات نیست كه برای كسانی آورده باشند و به دیگران نداده باشند. تلقّی سوغاتی از دین، دین را دستمایه فخر و مباهات و خود بزرگ‌بینی و تحقیر دیگران می‌كند، ولی تلقّی سیر و سفر از دین، متدیّن را همواره دل‌نگران این معنا می‌كند كه مبادا خواب نوشین بامداد رحیل، كه غوطه‌وری در سطوح و ظواهر است، مرا از سبیل باز دارد. دین همای سعادتی نیست كه بر بام خانه من نشسته باشد و بر بام خانه دیگری نه؛ بلكه سیمرغی است كه همگان باید در طلبش تا كوه قاف پرس و جو و تك و پو كنیم. متدیّن كسی نیست كه خود را مالك حقیقت و حقیقت را ملكِ طلق خود می‌پندارد، بلكه كسی است كه خود را طالب حقیقت می‌بیند.

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در یکشنبه 15 آبان1390 و ساعت 13:6 |

تعلیم و تربیت به‌مثابه سفر

بخشی از مقاله «گوهر تعلیم و تربیت دینی است»

نوشته «آن هانت»، ترجمه «رضا محمدی»

این مقاله به‌همراه چند مقاله دیگر در مجموعه‌ای با عنوان «جستارهایی در تربیت دینی»

به‌زودی منتشر خواهد شد

(قابل توجه دوستانی که اصطلاح «راهی» را برای انسان فرهیخته یا «انسان در مسیر رشد و تعالی» پیشتر از من شنیده بودند/ فرصتی اگر دست داد بیشتر توضیح می‌دهم)

 

در واقع، تعلیم و تربیت به‌نوعی یک کلمه ناشناس است. ریچارد پیترز، فیلسوف انگلیسی تعلیم و تربیت، در مقاله فرایند تعلیم و تربیت چیست اشاره می‌کند که "تعلیم و تربیت مفهومی است که خیلی وابسته به زمینه نیست". برخلاف کلماتی مثل قرمز و اسب، که خصوصیات و مقاصدی را تعیین می‌کنند، یا کلماتی مثل دویدن یا خندیدن که رویدادهای قابل مشاهده‌ای را تعیین می‌کنند، تعلیم و تربیت به هیچ فرایند خاصی اشاره ندارد؛ در عوض معیارهایی را به‌طور خلاصه بیان می‌کند که هر نوع فرایندی می‌تواند از آن‌ها پیروی کند. کاربرد فعلی کلمه تعلیم و تربیت، و سرمایه‌گذاری کلان جامعه ما در آن، نشانه درک اهمیت و ارزشمندی تلاشی است که تعلیم و تربیت می‌نامیم. یکی از عقاید اصلی مفهوم تعلیم و تربیت، ارزشی بودن آن است؛ بدین معنا که اشیا، اعمال و پیامدهای معین حاوی ارزش هستند. تعلیم و تربیت بر انتقال و پرورش چیزهای ارز‌شمند، در واقع ارزش غایی، دلالت می‌کند. به‌عبارت دیگر، تعلیم و تربیت افراد نه‌تنها بر نوعی موفقیت یا نتیجه‌گیری یا دگرگونی، بلکه بر نوعی ارزشمندی نیز دلالت می‌کند. آیا با وجود این‌که تعلیم و تربیت بر چیزهای خوب و ارزشمند دلالت می‌کند، سخن گفتن از مثلاً تعلیم و تربیت بد تناقضی لفظی نیست؟ در واقع، تعلیم و تربیت بد اصلاً تعلیم و تربیت نیست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 16 شهریور1390 و ساعت 21:3 |

تقدم تربیت انسانی بر تربیت دینی

 

به آیه «لا یمسّه الّا المطهرون» فکر می‌کردم. اگر قرآن را دستورالعمل و راهنمای تربیت تشریعی آدمی بدانیم، یعنی بایستی بتوانیم اصول و روش‌های عام تربیتی را از آن استخراج کنیم. بنابراین، یکی از اصول مورد نظر با توجه به آیه فوق عبارت است از لزوم وجود «طهارت» برای دستیابی به هدایت‌ها (یا تربیت) قرآنی. یعنی بدون طهارت نمی‌توان از دستورات راهنمای قرآن استفاده کرد. به‌عبارت دیگر، «طهارت» یکی از شرط‌های لازم برای دستیابی به اصول راهنمای قرآنی است. البته طهارت دارای مراتب و انواعی است که بماند.

 

می‌توان موارد دیگری همچون «طهارت» را ذکر کرد که از دیدگاه قرآن شرط لازم دستیابی به هدایت و راهنمایی قرآن است؛ یعنی بدون آن‌ها نمی‌توان تربیت شد (یعنی مقدمات لازم تربیت). به‌عنوان نمونه می‌توان به این موارد اشاره کرد: تقوای اولیه (هدیً للمتقین)؛ فاسق نبودن (و ما یضلّ به الّا الفاسقین) (برخی با قرآن هدایت می‌شوند و برخی با قرآن گمراه می‌شوند، دسته دوم همان فاسقین یا بدکاران هستند)؛ کافر و ظالم نبودن (والله لا یهدی القوم الظالمین/الکافرین)؛ قفل نبودن قلب‌ها (افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها)؛ و ....

 

ظاهراً می‌توان از اخلاق انسانی متقدم بر اخلاق دینی یا الهی سخن گفت که اولی شرط لازم برای ورود به دومی است. من همیشه از سه نوع (یا مرتبه) اخلاق سخن می‌گویم: اخلاق حیوانی (ظالمانه) (یکی مال من، مال تو هم برای من)؛ اخلاق انسانی (عادلانه-منصفانه) (یکی مال من، یکی مال تو)؛ و اخلاق الهی (ایثارگرانه) (یکی مال تو، مال من هم برای تو). به‌نظر می‌رسد نمی‌توان توقع داشت کسی که هنوز در مرحله اول به سر می‌برد و توان رعایت اخلاق انسانی را ندارد، بتواند از خود گذشتی کرده و از اخلاق الهی دم بزند. ما که هنوز اهل دروغ و ظلم و بدکاری و ... هستیم چطور می‌توانیم از مراتب بالای اخلاق دینی که کمترین مرتبه آن فداکاری است، سخن بگوییم. البته برخی اخلاق انسانی را در درون اخلاق الهی قلمداد می‌کنند که منافاتی با این بحث نخواهد داشت. آنچه در این بحث اهمیت دارد توجه به این نکته است که شرط استفاده از دستورات و راهنمایی‌های تربیتی قرآن رسیدن به حداقل‌های انسانی و رعایت حداقل‌های اخلاق انسانی است، زیرا مخاطب نخست قرآن «ناس» می‌باشد که آنها را تنذیر کرده و دعوت به دوری کردن از بدی‌ها و زشتی‌ها می‌کند؛ اما مخاطب اصلی قرآن همین انسان شایسته نیوشیدن راهنمایی‌های قرآن برای وصول به حیات طیبه است که بشارت‌های قرآن نیز نصیب وی خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 26 مرداد1390 و ساعت 22:19 |

ثبات شخصیت 2

در نوشته پیشین اشاره کردیم که «شخصیت» عبارت است از سطح ثابت قابل اعتمادی که در سه بعد «فیزیولوژیک»، «هنجارها» و «شناخت» تبیین کننده رفتارها، احساسات و عواطف، و افکار هر انسانی است. برخی صاحب‌نظران این ابعاد را در یک بعد عام «رفتار» خلاصه کرده و انواعی برای آن در نظر می‌گیرند. مانند «رفتار فیزیکی»، «رفتار عاطفی»، «رفتار ذهنی»،  «رفتار اجتماعی» و .... برخی دیگر نیز این ابعاد را پنج‌گانه فرض کرده و دو بعد «اجتماعی» و «معنوی» را نیز به سه بعد نخست اضافه می‌کنند. اما شخصیت آدمی هرچه باشد،‌«ثبات شخصیت» که حاکی از حالت سلامتی است، عبارت است از یک «تعادل پویا» در تمام ابعاد شخصیتی که موجب استحکام و قوام شخصیت بوده و امکان اتکاء به آن را هم برای خود و هم برای دیگران فراهم می‌آورد. دو نکته مهم در این‌جا وجود دارد. اول آن‌که شخصیت ثابت هر انسانی می‌تواند با دیگران متفاوت باشد. اصطلاحاً ما «تیپ»‌ها یا گونه‌های شخصیتی مختلفی داریم که حاکی از تنوع انسان‌ها در خلقت است. و دومین نکته آن‌که این «تعادل پویا» امری حداقلی و پایه برای رشد و تعالی است.

حال سؤال این‌جاست که چگونه می‌توان به این سطح ثابت دست یافت؟ و در صورت به‌هم خوردن آن تعادل، چگونه باید آن را تنظیم و تعدیل کرد؟ شاید بتوان گفت این‌ها عمده‌ترین سؤالاتی هستند که روان‌شناسان و نظریه‌پردازان تعلیم و تربیت با آن مواجه هستند. بنابراین، طیف وسیعی از پاسخ‌ها و رویکردهای مواجهه با این سؤالات وجود دارد. در این‌جا سعی می‌کنیم تا حد مقدور اشاراتی به دیدگاه «تربیت قرآنی» در این خصوص داشته باشیم.

بنیاد نظر ما در این‌جا، این فرموده حضرت علي (ع) است: «هر كس طباع او معتدل باشد، مزاج او صاف مي‌گردد و هر كس مزاجش صاف گردد، اثر نفس در وي قوي شود و هر كس اثر نفس در او قوي گردد، به‌سوي آنچه كه ارتقايش دهد، بالا مي‌رود، و هر كس به‌سوي آنچه كه ارتقايش دهد، بالا رود، به اخلاق نفساني متخلق مي‌گردد و هر كس به اخلاق نفساني متخلق گردد، موجودي انساني مي‌شود، نه حيواني و به باب مَلَكي در مي‌آيد و چيزي او را از اين حالت برنگرداند». یا به‌طور خلاصه می‌توان گفت: «جسم انسان، مركب نفس اوست و نفس او، مركب عقل او و عقل او مركب جان او و جان او، آيينة جانان است». تصور کنید که این ابعاد وجودی آدمی، یعنی جسم و نفس و عقل و جان، بر روی هم قرار گرفته و مجموعاً سازه‌ای را بنا کرده‌اند که آن را شخصیت آدمی می‌نامیم. این بنا تا وقتی پایدار، مستحکم و قابل اطمینان است که دارای تعادل و ثبات باشد (البته پویایی و رشد کیفی منافاتی با این مسئله ندارد). از سوی دیگر، عدم تعادل و ثبات این سازه و وجود لرزش‌های متوالی آن اجازه نمی‌دهد آیینه جان تصویری شایسته‌ای از جانان بنمایاند.

با توجه به همین مثال این‌گونه می‌توان برداشت کرد که تثبیت بنیان‌های اولیه شخصیت مقدمه لازمی برای حفظ و تداوم ثبات شخصیت محسوب می‌شود. به‌عبارت دیگر، به‌میزانی که ابعاد یا سطوح زیرین شخصیت ما از صلابت و سلامت لازم برخوردار باشند، امکان ارتفاع گرفتن بنای شخصیت فراهم خواهد آمد. این مطلب با مثالی در فرهنگ عرب به‌خوبی تصویر شده است: «ثبّت العرش ثمّ النقُش». یعنی نخست سقف را درست کن، سپس به نقش و نگار آن بپرداز.

بنابراین، پرداختن به سلامت جسمانی (یعنی تنظیم خواب و خوراک و بهداشت و نظافت بدن و حفظ آن از بیماری‌های مختلف و اختصاص زمانی برای ورزش)، نخستین گام به‌سوی ثبات شخصیت به‌نظر می‌رسد. همچنین، اولین مرکز برای بازرسی شخصیت در هنگام به‌هم خوردن تعادل نیز همان جسم است. یعنی اولین سؤالاتی که در این مواقع باید از خود بپرسیم، سؤالات مربوط به سطح فیزیولوژیک است: آیا خواب و خوراک من منظم بوده است؟ آیا بیمار نیستم؟ گرم یا سردم نیست؟ و .... به‌خاطر آورید روایتی را که از برخورد زننده فردی با امام کاظم (ع) تحت تأثیر تبلیغات سوء دشمنان ائمه اطهار و نحوه برخورد درمان‌گرانه آن معصوم (ع) حکایت می‌کرد. آن فرد با فحش و ناسزا نزد امام (ع) آمده بود که حاکی از به‌هم خوردن شدید تعادل شخصیتی وی بود. اما درمان امام (ع) با دعوت او به طعام و سخن گفتن صمیمانه با او آغاز شد. یعنی چه بسا ناراحتی‌های جسمی موجب تشدید حال وخیم این فرد شده بود که بایستی در ابتدا به رفع آنها پرداخته می‌شد.

به‌نظر شما آیا کسی که «تقوای شکم» ندارد (یعنی کنترلی در خوراک خود ندارد) می‌تواند «تقوای چشم» داشته باشد؟ آیا کسی که تحمل تلخی دارو برای سلامت جسم خود را ندارد، می‌تواند تحمل تلخی گفتن یا شنیدن حقیقت برای سلامت نفس و عقل خود را داشته باشد؟ به‌نظر می‌رسد رعایت حداقل‌های سلامتی و توجه به مراتب و سطوح آن، شرط لازم هر اقدام زمینه‌ساز برای رشد و تعالی یا درمان و تعدیل شخصیت آدمی است.  

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 7 دی1389 و ساعت 10:50 |

ثبات شخصیت ۱

 

قطعاً برای همه ما اتفاق افتاده که بعضی روزها به لحاظ جسمی حال خوبی نداشته و به قول معروف ناخوش احوال بوده‌ایم؛ مثلاً دچار سرماخوردگی یا سردرد شدید شده بودیم. به احتمال زیاد در آن لحظات به استراحت پرداخته یا سعی کرده‌ایم فعالیت‌های جسمی خودمان را کمتر کنیم، دیگران انتظار کمتری از ما داشته‌اند و کارها و تصمیمات مهم‌مان را به زمان دیگری موکول کرده‌ایم. این حالات به‌ندرت برای ما اتفاق می‌افتند و به‌طور معمول ما از شرایط مناسب و متعادل جسمی برخورداریم؛ شرایطی که در آن، به کارهای روزمره می‌پردازیم و با دیگران تعامل می‌کنیم. افرادی که در بخش عمده‌ای از مقاطعی از زندگی‌شان در چنین ناخوشی‌هایی به سر می‌برند از دیدگاه ما «بیمار» هستند. بنابراین، انسان‌ها به‌لحاظ جسمی یا «سالم» هستند یا «بیمار». افراد سالم کسانی هستند که عموماً از سلامتی کامل جسمی برخوردارند و البته برخی مواقع دچار ناخوشی شده و پس از طی دوره‌ای به سلامتی بازمی‌گردند. بیماران کسانی هستند که در مقاطعی از زندگی‌شان (یا در تمام زندگی خود) از ناخوشی (های) خاصی رنج می‌برند و از این‌رو، تحت مراقبت‌های درمانی قرار دارند. از این‌رو، تعادل جسمانی (همان حالت سلامتی) نشانه‌ای برای ثبات شخصیت در سطح نخست آن، یعنی «ساحت فیزیولوژیک»، بوده و می‌توان این بیت از صائب تبریزی را مصداق بارزی برای آن دانست:

سرو را یک نکته از باد خزان آزاد کرد                 زنده جاوید می‌گردی اگر موزون شوی

مشابه همین حالات را می‌توان در زمینه احساسات و عواطف، یا «ساحت هیجانی»، خود نیز درک کنیم. بسیاری مواقع برای ما اتفاق افتاده است که دچار خوشحالی یا ناراحتی شدید، عصبانیت، افسردگی، ناامیدی یا دیگر هیجانات روانی به‌نحو افراطی شده‌ایم. در چنین مواقعی که به‌طور افراطی دارای احساسات خوشایند یا ناخوشایند هستیم، روند عادی زندگی ما تحت تأثیر قرار گرفته و از این‌رو، سعی می‌کنیم کارها و تصمیمات مهم و سرنوشت‌ساز خود را به تعویق اندازیم. اطرافیان ما نیز در چنین مواقعی رابطه خود را با ما کنترل کرده، انتظار کمتری از ما دارند و سعی می‌کنند به ما کمک کنند. این حالات نیز به‌ندرت برای ما اتفاق می‌افتند؛ یعنی ما در اغلب مواقع نسبتاً آرام هستیم. در اینجا نیز می‌توان دسته‌بندی افراد به دو گروه «سالم» و «بیمار» را صحیح دانست. افراد سالم کسانی هستند که معمولاً می‌توانند احساسات و عواطف خود را کنترل کنند و دارای شرایط ثابت روانی بوده و تنها در برخی اوقات دچار تلاطم و دگرگونی می‌شوند که آن حالات نیز سریعاً تحت کنترل درآمده و به حالت تعادل باز می‌گردند. اما بیماران روانی کسانی هستند که در مقاطعی از زندگی‌شان (یا در تمام زندگی خود) از عدم تعادل روانی (یا اختلاط روانی) رنج برده و از این‌رو، تحت مراقبت‌های درمانی قرار دارند.

درباره بُعد ذهنی یا «ساحت شناختی» انسان‌ها نیز می‌توان به توصیف مشابهی دست یافت. افکار و اندیشه‌های آدمی پس از بلوغ فکری به جریان تکاملی قابل قبولی دست یافته و اصول مشخص و منسجمی برای خود دارند. البته این ثبات در اصول منافی سیر تکاملی اندیشه‌ها نبوده و انسان می‌تواند در طول زندگی خود به کسب معارف گوناگون پرداخته و با بررسی و تدقیق در آراء مختلف به ذخایر دانشی خود بیفزاید. هرچند در این مسیر نیز احتمال بروز خطاها و انحرافات موضعی وجود دارد. مثلاً می‌توان از شکاکیت و تردید، جمود و تعصب، و مغالطه و سفسطه به‌عنوان آفات و بیماری‌ها این نوع سلامتی یاد کرد. اما انسان سالم به‌لحاظ شناختی کسی است که به این تغییر و تحولات فکری خود آگاه بوده و در پی حفظ سلامت شناختی خود باشد.

با نگاهی به مجموع این حالات می‌توان از سطح ثابت قابل اعتمادی در رفتار، هیجانات، و افکار انسان‌های سالم یاد کرد که بخش عمده‌ای از زندگی آنها را شکل داده و آنها را از دیگران متمایز می‌کند. روان‌شناسان این سطح ثابت را «شخصیت» می‌نامند. آگاهی به این سطح ثابت به ما اجازه می‌دهد که در شرایط گوناگون محیطی و موقعیت‌های مختلف، عملکردها و تصمیم‌های مشخصی متناسب با آن شرایط و مبتنی بر ویژگی‌های شخصیتی خود داشته باشیم. واضح است که وجود چنین سطح ثابتی از لوازم حرکت به‌سوی کمال بوده و به تعامل ما با دیگران آسیب نمی‌رساند. همچنین، چنین ثباتی است که امکان بازنگری و اصلاح و تکمیل شخصیت را به ما می‌دهد. اما بی‌ثباتی شخصیتی که نوع شایعی از اختلال شخصیت به‌شمار می‌آید حاکی از تغیرات دائمی رفتار، هیجانات، و افکار در برخی افراد است؛ به‌گونه‌ای که این دسته از افراد، هر لحظه به رنگی درآمده و نغمه جدیدی ساز می‌کنند. این‌گونه افراد در فرهنگ فارسی با عناوینی همچون «دمدمی مزاج»، «بوقلمون صفت»، «عضو حزب باد» توصیف می‌شوند. در فرهنگ قرآن کریم نیز از چنین افرادی با عنوان «مُذبذب» یاد شده است: مُذَبْذَبِينَ بَينَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ (نساء-143). «آنها افراد بي‌هدفي هستند که نه سوي اينها، و نه سوي آنهايند! (نه در صف مؤمنان قرار دارند، و نه در صف کافران!)». به‌نظر می‌رسد که درمان این اختلال بر هر درمان دیگری مقدم است. با چنین افرادی نه می‌توان تعامل داشت و نه می‌توان روی حرف یا احساسات‌شان حساب کرد.

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در یکشنبه 28 آذر1389 و ساعت 17:36 |

استاد علی صفایی و آیین مریدی و مرادی در تربیت

 

                            

 

در ادامه مطلب پیشین در پست قبلی، بحث دوم در خصوص دیدگاه دکتر باقری درباره استاد صفایی با تذکر به توضیحات مقدماتی پست پیشین، خدمت شما تقدیم می‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در جمعه 1 مرداد1389 و ساعت 0:59 |

دو نقد و پاسخ پیرامون دیدگاه‌های دکتر باقری درباره استاد صفایی

در پی درج مطلبی درخصوص نقد دکتر باقری بر استاد علی صفایی، بحث ارزشمندی در بخش نظرات خوانندگان درگرفت که با پاسخ‌های بنده همراه بود. از آنجا که به‌نظر من در این بخش مطالب مفیدی ردّ و بدل شده است، صلاح دانستم تمام این مباحث را به‌شکل دو پست مجزا در همین‌جا ارائه کنم. بحث نخست با اظهار نظرات و پرسش‌های دوست عزیزم، آقای مصطفی مرادی (که ان‌شاء‌الله از سال جاری دانشجوی فلسفه تعلیم و تربیت خواهد شد )، و پاسخ‌های بنده در ادامه همین مطلب ارائه خواهد شد. بحث دیگر اما، بین بنده و دوستی با اسم مستعار «یک دانشجو» درگرفته است که آن نیز در پست دیگر در نظرگاه شما آفتابی خواهد شد. نکته آخر این‌که من سعی کرده‌ام نوشته‌های این دو بزرگوار را پس از ویرایش مختصر در اینجا بیاورم و البته با اشاره (به رنگ قرمز) به برخی کلمات به‌کار رفته در این متون به‌گونه‌ای آموزشی اشاره به دام‌ها و مهلکه‌های بسیار خطرناک اندیشیدن داشته باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 30 تیر1389 و ساعت 0:57 |

يك قدم جلوتر بيا

دكتر خسرو باقري از نقاط مثبت و تنگناها در انديشه استاد صفايي ميگويد

(محمد شیخ‌زاده)

 

متولد 1336 در تهران است. سال 1357 از دانشگاه علامه طباطبايي كارشناسي روانشناسي گرفته و سال 1364 از دانشگاه تربيت مدرس كارشناسي ارشد فلسفه تعليم و تربيت و دكتراي فلسفه تعليم و تربيت را سال 72 در دانشگاه «نيو ساوث ويلز» استراليا به پايان رسانده است. نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، مباني شيوه‎‎هاي تربيت اخلاقي، نقد تطبيقي علم اخلاق و روان شناسي معاصر، چيستي تربيت ديني، بحث و گفتوگو با پروفسور پاول هرست ، هويت علم ديني و چندين كتاب ديگر از تأليفات اوست. وي كتابهايي را نيز به فارسي ترجمه كرده و در حوزه علوم تربيتي چهرهاي شناخته شده و صاحبنظر است. دكتر باقري در همايش چشمه جاري (ويژه استاد علي صفايي) كه سال 1385 در دانشگاه تهران برگزار شد، گفت: «خوشحالم كه پس از سالها كه اين چشمه جاري زير خاك جريان داشت، به يك مظهري رسيد و آشكار شد. من حضرت استاد را درك كرده بودم و خيلي از وقتها خدمت ايشان بودم و بحث و گفتوگوهاي زيادي با ايشان داشتم...»

ما هم به همين مناسبت سراغ او رفتيم تا از استاد صفايي براي ما بگويد، حرفهاي او رنگ و بوي انتقادي داشت كه بخشهايي از آن را اينجا مي خوانيد و اين آغاز بحث است و مي تواند زمينه ساز حرفهاي جدي بعدي درباره استاد صفايي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 23 تیر1389 و ساعت 16:51 |

یک خبر- یک نظر

«واگذاری برخی مدارس به حوزه‌های علمیه»

«نظام آموزشی ایران، از هم گسیخته است»

خودتان بخوانید- خودتان قضاوت کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 13:9 |

کودکان باید دین‌شان را انتخاب کنند

نوشته ریچارد داوکینز

ترجمه امیر غلامی

 

اشاره: ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) دانشمند زیست شناس برجسته و  استاد فهم عمومی علم در دانشگاه آکسفورد است. او ملحد و خداناباوری است که شدیداً پروژه‌ی تبلیغ خداناباوری را پی می‌گیرد و دور دنیا راه می‌افتد و بنیادگرایان مذهبی را گیر می‌آورد و با آن‌ها مصاحبه می‌کند و می‌کوشد دین را امری عقب‌افتاده، خطرناک و ضدّ بشر نشان دهد.

 

او مقالات و کتاب‌هایی هم در تبلیغ عقاید خود منتشر کرده است؛ کتاب‌هایی مانند «ژن خودخواه»، «ساعت‌ساز نابینا»، «صعود به قله‌ی ناممکن»، و «گسیختن رنگین کمان». آخرین کتاب او با عنوان «پندار خدا» که به‌صورت غیر رسمی هم به زبان فارسی ترجمه شده است را می‌توانید از اینجا دانلود کنید. اطلاعات بیشتر درباره‌ی داوکینز را می‌توانید از برخی نوشته‌ها و مطالب اخیر وبلاگ دوست خوبم (یاسر میردامادی) به‌دست آورید.

 

مطلبی که در ادامه می‌آید نامه‌ی سرگشاده‌ای از وی به وزیر کشور انگلستان است که در آن به نقد تأمین مالی مدارس مذهبی آن کشور پرداخته و به‌عبارت دیگر، با تربیت دینی رایج در آن کشور مخالفت کرده است. نقد این مطلب و مطالب مشابه را به خوانندگان این وبلاگ محوّل می‌کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 23:54 |

كاوشى در ريشه قرآنى واژه «تربيت» و پيامد معنايى آن

حسين مهدى‏زاده

مقدّمه

تعداد زيادى از كتاب‏هاى معتبر لغت در ذيل ريشه «ربّ» و كتاب‏هاى تفسير در ذيل سوره «حمد» واژه «ربّ العالمين» آورده‏اند كه «ربّ» با واژه تربيت مرتبط است، علاوه براين، برخى از كتاب‏هاى لغوى معتبر مانند لسان العرب و تاج العروس بعضى مشتقات واژه «تربيت» مانند «ربّب»، «تَرَبَّب»، «ربّى» و «تربّى» را به رغم اين‏كه از دو ريشه متفاوت «ربب» و «ربو» هستند. در كنار هم ذكر كرده‏اند.

با توجه به اين‏كه شكل فعلى واژه «تربيت» از ريشه «ربو» است و قرآن بدون ترديد، آخرين و كامل‏ترين كتاب تربيتى الهى است، ولى با اين وجود مشتقات تربيت از ريشه «ربّ» و «ربب» بيش‏تر از ريشه «ربو» در قرآن به كار رفته‏اند.

مشاهده واقعيت‏هاى مذكور باعث كنجكاوى و ايجاد پرسش‏هاى ذيل مى‏گردد:

اولاً، آيا بين واژه «ربّ» و ريشه «ربب» و كلمه تربيت از ريشه «ربو» همگرايى و همخوانى معنايى وجود دارد؟ ثانيا، بر فرض وجود رابطه معنايى بين آن دو، آيا منشأ اين رابطه، رابطه لغوى و لفظى بين آن‏هاست؛ اگر منشأ رابطه معنايى ياد شده وجود رابطه لغوى و لفظى است، چگونه مى‏توان همگرايى و همخوانى رابطه لغوى و لفظى دو واژه ربّ و تربيت را تبيين نمود؟

ثالثا، كدام يك از مشتقات واژه عربى «تربيت» در قرآن به عنوان يك كتاب تربيتى، كه به زبان عربى مبين نازل شده است، به كار رفته و اين مشتقات بيش‏تر از كدام ريشه لفظى هستند؟ و چرا؟

چون معمولاً هر كاوشى در پى پاسخ‏گويى به سؤال‏هاى پژوهشى مشخصى است، اين‏ها نيز برخى از مهم‏ترين پرسش‏هايى هستند كه مقاله حاضرتلاش‏نموده‏است‏به آن‏ها پاسخ دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 و ساعت 20:51 |

مفهوم‌شناسی درباب تربیت

اشاره: تربيت اسلامي عنواني است كه استعمال فراوان يافته و براي نشان دادن طرح اسلام در ساختن و پرداختن انسان به كار مي رود. در بحث حاضر كه به كوشش دكتر خسرو باقري عضو محترم هئيت علمي دانشگاه تهران و به قصد تجزيه و تحليل مفاهيم، مطرح شده است، ابتدا عدم كفايت واژه تربيت در رساندن منظور فوق بيان مي شود، سپس با توسل به فرهنگ قرآن، كوشش شده است مفهومي بديل جايگزين گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 20 فروردین1387 و ساعت 13:29 |

صحبت با خدا

I dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا محمدی در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت 23:30 |
           نان معلمی

           بخوانید نوشته‌ی دلنشین رضا امیرخانی را درباره‌ی یکی از معلمانش؛ استاد آراسته‌راد،                             دبیر شیمی کهنه‌کار دبیرستان علامه‌حلی تهران.

           الحق که فقط لطافت چنین قلم‌هایی می‌توانند صورت‌گرِ ظرافت‌ها و جمالِ نقش الهی            اینچنین معلمانی باشند. 

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 3:46 |

 

استدلال حاميان تربيت دينى در مدارس

1- يكى از جنبه‏هاى مهم در سير زندگى انسان مذهب است. اين وجه ممتاز انسان از حيوان است كه مى‏تواند بر اساس مذهب اقدام به تعمق نمايد. در دنياى مادى كنونى انسان به شدت نيازمند مذهب است چرا كه، وى نمى‏تواند از طريق خوش گذرانى كه هيچ پايانى براى آن نيست‏به سعادت نايل شود.

 

2- در خوشگذرانى دنيوى تمايل به چيزهاى مادى افزايش مى‏يابد. در اين هنگام است كه بايد مذهب داراى جايگاهى در تربيت‏باشد; زيرا صرفا از طريق مذهب است كه انسان با بى‏محتوايى امور دنيوى آشنا مى‏شود. سلسله دروس از قبيل تاريخ، جغرافى، علوم، رياضيات و ديگر موضوعات علمى صرفا ما را قادر به رفع نيازهاى مادى مى‏كنند. اين موضوعات هرچند سبب رشد و پرورش ذهن مى‏شوند، اما همواره جنبه معنوى شخصيت انسان دور از دسترس آنهاست. تربيت دينى ترفيع دهنده همين شخصيت و ارزشهاى انسانى است.

 

3- امروزه ما به دليل فقدان احساسات صادقانه مذهبى دچار بسيارى از شرارتهاى اجتماعى شده‏ايم. اين شرارتها ريشه در تعصب، دشمنى، خودخواهى و غيره هم در سطح ملى و هم بين‏المللى دارد. در اين ميان تنها مذهب است كه به ما كمك مى‏كند تا اين شرارتها را ريشه‏كن كنيم.

 

4-   هرگز نبايد دين را صرفا يك احساس محدود و تنگ نظرانه تلقى كرد. از اين‏رو، تربيت دينى به معناى تربيت در يك دين خاص نيست، بلكه مراد از تربيت دينى تاكيد بر جوهره و عصاره اديان است. اگر مذهب در قالب احساس خالى از تعصب مطرح شود، آنگاه قادر به از ميان برداشتن تمام شرارتهاست. محدوده مدرسه جايى براى برگزارى آئينهاى مختلف نیست. به جاى تاكيد بر نقاط اختلاف بايد بر آرمانهاى اصلى كه مشترك بين تمام انسانهاست تاكيد شود. صرفاْ از اين طريق است كه تربيت دينى ثمر بخش مى‏شود.

 

5-   در دنياى متجدد استدلال علمى و مادى گرايانه بر همه چيز تفوق پيدا كرده است، به نحوى كه مردم در اكثر كشورهاى پيشرفته به دليل زياده‏طلبى در ثروت‏اندوزى دچار كشمكش‏هاى ناشى از دو جنگ جهانى شدند. اين كشمكشها چنان گسترش يافته است كه حتى زمان حال را نيز فرا گرفته است. واقعا اگر دين و سنت معنوى خود را رها كنيم و به دنبال اين كشورها برويم چه سرانجامى در انتظار ماست؟ پيروى از دين و آكنده شدن از اشتياق معنوى به هيچ وجه به معناى گرسنگى كشيدن و در انتظار مرگ به سر بردن نيست. بحثى در اين مطلب نيست كه ما بايد قبل از گام برداشتن در درجات عالى معنوى به جسم و بدن خود رسيدگى كنيم. امروزه، كشف تعادل بين معنويت و ماديت امرى ضرورى است و ما صرفا از طريق تربيت مى‏توانيم به اين تعادل دست پيدا كنيم. از اين جهت است كه تربيت‏بايد رنگ مذهب انسانى داشته باشد

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 19:5 |