X
تبلیغات
فلسفه تعلیم و تربیت - تحلیل

تحلیل

به‌طور کلی، «تحلیل» یکی از مهم‌ترین ابزار و شیوه‌های تفکر علمی و فلسفی انسان محسوب می‌شود. از این‌رو، در طول تاریخ تفکرات بشری به انحاء گوناگون از این شیوه استفاده شده و تعاریف مختلفی برای آن در نظر گرفته شده است. معنای لغوی تحلیل عبارت است از «تجزیه کردن یا تفکیک کردن» که متضاد «ترکیب کردن» است. از نظر تاریخی نیز می‌توان برخی اقدامات فیلسوفانی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو را از جمله مصادیق ابتدایی تحلیل فلسفی دانست و در دوران معاصر، این سنت به‌دست توانای فیلسوفانی که آنها را متعلق به مکتب «فلسفه تحلیلی» می‌دانند رو به گسترش است. این مکتب فلسفی معاصر که شامل شاخه‌های متنوعی همچون «پوزیتیویسم منطقی»، «اتمیسم منطقی» و «فلسفه تحلیل زبانی» است، وضوح‌بخشی به زبان و روشن ساختن منطقی اندیشه‌ها را به‌طور کلی وجهه همت خود قرار داده است. همچنین، دیدگاه‌های این گرایش فلسفی تأثیرات بسیار زیادی بر حوزه روش‌شناسی علوم در دوران معاصر داشته است.

  

روش تحلیلی توسط اندیشمندان مختلفی توضیح داده شده و انواع و اقسام آن برشمرده شده است. به‌عنوان نمونه، محمدزاده (1383)، انواع تحلیل فلسفی را در سه دسته عمده «تحلیل تجزیه‌ای»، «تحلیل بازگشتی» و «تحلیل تفسیری» طبقه‌بندی کرده است. طبق این دیدگاه، منظور از تحلیل تجزیه‌ای، هر نوع روشی در تحقیق است که مبتنی بر کاویدن یک کل و مرکب (مثل مرکب‌های مفهومی) باشد به‌گونه‌ای که توجه به اجزاء و نشان دادن نحوه ترکیب آنها با یکدیگر، تصدیق به گزاره مشتمل بر حکم آن کل را امکان‌پذیر می‌سازد. منظور از تحلیل بازگشتی نیز بررسی کلیه مقدمات قریب و بعیدی است که در یک استدلال مرکب، نهایتاً منجر به اثبات یک گزاره معین می‌گردد. و منظور از تحلیل تفسیری نیز آن است که با تفسیر یک یا چند گزاره یا مفهوم بتوان صدق و حقانیت یک گزاره معین را نشان داد.

دسته‌بندی «روش تحلیلی» را از زاویه‌ای دیگر نیز می‌توان مدنظر قرار داد؛ یعنی دسته‌بندی بر اساس موضوعی که مورد تحلیل قرار می‌گیرد. به‌عبارت دیگر، اگر ما ساختار یک متن زبانی را در نظر بگیریم، می‌توان از چهار موضوع «مفهوم‌ها»، «گزاره‌ها»، «استدلال‌ها» و «گفتمان‌ها» یاد کرده و تحلیل‌های مرتبط با هریک را به‌نحو جداگانه مورد بررسی قرار داد. در اینجا، «تحلیل مفهومی»، «تحلیل گزاره‌ای» و «تحلیل استدلال» تقریباً مترادف با طبقه‌بندی پیشین است که به آنها می‌توان «تحلیل گفتمان» را نیز اضافه کرد.

برخی متفکران روش تحلیل فلسفی را به‌طور خاص با «تحلیل مفهومی» یکسان در نظر گرفته‌اند (کومبز و دنیلز، 1387). طبق این دیدگاه، هدف پژوهش تحلیلی فلسفی عبارت است از فهم و بهبود بخشیدن به مجموعه مفاهیم یا ساختارهای مفهومی که ما بر حسب آنها تجربه را تفسیر می‌نماییم، مقاصد را بیان می‌داریم، مسائل را ساخت‌بندی می‌کنیم و پژوهش‌ها را به اجرا در می‌آوریم. به‌عبارت دیگر، در این روش مفاهیم به‌صورت تحلیلی مورد بررسی قرار می‌گیرند تا عناصر معنایی یک مفهوم، روابط میان این عناصر و روابط میان کل یک مفهوم با سایر مفاهیم که به‌نحوی با آن ارتباط دارند، مورد کاوش قرار گیرد. در این دیدگاه، از سه نوع روش پژوهش با عناوین «تفسیر مفهوم»، «مفهوم‌پردازی» و «ارزیابی ساختار مفهوم» ذیل عنوان کلی پژوهش تحلیلی فلسفی یاد شده است.

به‌طور کلی، با نظر به برخی فعالیت‌های تحلیل فلسفی که توسط فیلسوفان تحلیلی انجام گرفته است (شفیلد، 1375، بارو و وودز، 1376)، می‌توان اسلوب زیر را برای انجام «تحلیل مفهومی» معرفی کرد:

1- در نظر گرفتن یک طرحواره مفهومی از مجموعه مفاهیمی که مفهوم مورد نظر ما در آن قرار می‌گیرد.

2- بیان معیار سنجش یک مفهوم و مقایسه آن با معیارهای دیگر از مناظر مختلف.

3- بررسی ارتباط درونی مفاهیم تشکیل دهنده طرحواره و هماهنگی آنها از حیث جهت و میزان تأکید.

4- بررسی شرایط موجود بر اساس گزارش‌های پژوهشی همراه با دستاوردهای علمی مرتبط.

5- ارائه مثال‌هایی از تحولات جاری در ارتباط با مفهوم مورد نظر.

6- بررسی ارتباط مفهوم مورد نظر با شرایطی که آن مفهوم در یک جامعه به‌کار رفته است.

7- بررسی روابط میان مراتب و درجات مختلف مفهوم مورد نظر و حوزه‌های کاریرد آن.

8- بررسی انتقادهایی که به تعاریف ارائه شده برای مفهوم مورد نظر شده است.

+ نوشته شده توسط رضا محمدی در یکشنبه 26 مهر1388 و ساعت 17:28 |