فرهنگ گفتاری، فرهنگ نوشتاری
فرهنگ گفتاری، فرهنگ نوشتاری
برخی اندیشمندان حوزه علوم ارتباطات و انسانشناسی از دو فرهنگ گفتاری و نوشتاری سخن گفته و به توصیف آن پرداختهاند. گفتار و نوشتار بهمثابه دو ابزار ارتباطی از دو شیوه اندیشیدن برمیخیزند. بر این اساس، سرشت آگاهی تاریخی و شیوههای عقلانیت در این دو فرهنگ متفاوت خواهد بود. مثلاً هنرهای خطابه و بیان در فرهنگ گفتاری در مقابل دانش تفسیر و استنباط در فرهنگ نوشتاری قرار میگیرد. همچنین، سنت تعلیمی در فرهنگ گفتاری، شفاهی و حافظهمدار بوده و علم بایستی بهصورت سینه به سینه انتقال مییافت، در صورتی که امکان یادگیری بدون معلم و مبتنی بر متنهای خودآموز در فرهنگ نوشتاری فراهم است. استدلالهای متفاوتی در دفاع از هر دو نوع فرهنگ ارائه شده است. بهعنوان نمونه، در قرن هیجدهم، فرقهای به نام تانکر (Tunker) در آمریکا وجود داشت که از سوی دیگر فرقهها مورد اتهام و افترا قرار داشتند. نکته جالب توجه و تأملبرانگیز اینکه آنها در پاسخ به پیشنهاد انتشار اصول و عقاید خود چنین پاسخ میدادند:
«هنگامی که برای اولین بار بهعنوان یک جامعه مذهبی دور هم گرد آمدیم بنا بر مشیت خداوند بود که میخواست روح ما را آنچنان منوّر سازد که بتوانیم تصدیق کنیم که آنچه را که تا کنون حقیقت میانگاشتهایم باطل بوده و پارهای از اصول را که باطل میپنداشتهایم حقیقت واقعی بودهاند. از آن پس نیز گاه و بیگاه و در مقاطع مختلف اراده خداوند همچنان بر برافروختن چراغی فرا راه ما قرار میگیرد تا بتوانیم به مدد و در پرتو آن، اصول و مبانی خود را تکامل بخشیم و خطاهای خود را کاهش دهیم. از اینرو هنوز برای ما یقین حاصل نشده است که به پایان این مسیر رسیدهایم و به تکامل روحی و دانش عقیدتی خود واصل شدهایم یا نه. لذا از این بیم داریم که اگر به چاپ اصول و معارف عقیدتی خود اقدام کنیم، همین عمل باعث شود که خود را در حصار آنچه چاپ کردهایم اسیر و محصور ببینیم و همین امر و این احساس شاید باعث شود که دیگر رغبتی به تکامل بیشتر در خود احساس نکنیم و اعقاب ما جدّیتر و استوارتر این راه ناقص را ادامه دهند، زیرا بر این باور و یقین خواهند بود که آنچه را که ما بزرگسالان و بنیانگذاران بدان معتقد بوده و به آن عمل کردهایم چنان منزّه و مقدّس است که هرگز نباید از آن عدول کرد و ذرّهای از مسیر آن منحرف شد».
فارغ از بحث یقین و شک که در این مطلب قابل پیگیری است، تأکید ما بر نحوه دفاع این فرقه از فرهنگ گفتاری است، بهگونهای که این کلام افلاطون به ذهن خطور میکند:
«هیچ فرد اندیشمندی جرأت و شهامت آنرا نخواهد یافت که افکار خود را تا حد قالب محدود یک زبان تنزّل دهد، چه رسد به آنکه آنرا در قالب کتابت و نوشته در آورد؛ زیرا که فرم اخیر آنرا غیرقابل تبدیل و تغییرناپذیر میسازد».
هرچند از خود افلاطون نوشتههای بسیاری بر جای مانده و او بهتر از هرکس میدانست که بدون ثبت افکار و عقاید و نقد و تحلیل آنها در فرصتی مقتضی که محصول مطالعه عمیق و دقیق است، افکار و اندیشهها رشد نکرده و گسترش نخواهند یافت. با وجود این، سخن خاموشی که پس از نگارش مؤلف به دست ما رسیده، عاری از هرگونه روح و احساس مؤلف بوده و استعداد انواع خوانشها و برداشتها را دارد، تا جایی که برخی فیلسوفان از «مرگ مؤلف» سخن به میان آورده و امکان دسترسی به منظور او را کاملاً منتفی میدانند.
امروزه با ظهور فناوریهای پیشرفتهای همچون رایانه، برخی اندیشمندان رسانه از «فرهنگ تصویری» سخن گفتهاند که تفاوتهای بارزی با دو فرهنگ پیشین دارد. در واقع، در سیر تاریخی فرایندهای عقلانیت در بستر فرهنگهای گوناگون، زبان و گوش جای خود را به چشم دادهاند. باید دید آیا چشمها میتوانند ابزار مناسبی برای عقلورزی بشر امروز باشند؟
یادداشتهای رضا محمدی