دو نقد و پاسخ پیرامون دیدگاه‌های دکتر باقری درباره استاد صفایی

در پی درج مطلبی درخصوص نقد دکتر باقری بر استاد علی صفایی، بحث ارزشمندی در بخش نظرات خوانندگان درگرفت که با پاسخ‌های بنده همراه بود. از آنجا که به‌نظر من در این بخش مطالب مفیدی ردّ و بدل شده است، صلاح دانستم تمام این مباحث را به‌شکل دو پست مجزا در همین‌جا ارائه کنم. بحث نخست با اظهار نظرات و پرسش‌های دوست عزیزم، آقای مصطفی مرادی (که ان‌شاء‌الله از سال جاری دانشجوی فلسفه تعلیم و تربیت خواهد شد )، و پاسخ‌های بنده در ادامه همین مطلب ارائه خواهد شد. بحث دیگر اما، بین بنده و دوستی با اسم مستعار «یک دانشجو» درگرفته است که آن نیز در پست دیگر در نظرگاه شما آفتابی خواهد شد. نکته آخر این‌که من سعی کرده‌ام نوشته‌های این دو بزرگوار را پس از ویرایش مختصر در اینجا بیاورم و البته با اشاره (به رنگ قرمز) به برخی کلمات به‌کار رفته در این متون به‌گونه‌ای آموزشی اشاره به دام‌ها و مهلکه‌های بسیار خطرناک اندیشیدن داشته باشم.

 

گفتگوی نخست

مصطفی مرادی: با اهداي سلام. ضمن تشكر، درخواست بنده اين است كه تمام مصاحبه را در اختيار بگذاريد تا امكان درك مطالب ارائه شده توسط ايشان وجود داشته باشد.

بنده تقريباً اغلب كتاب‌هاي مرحوم صفايي را چندباره‌خواني نموده‌ام و با نظام فكري آقاي دكتر باقري نيز آشنا هستم و كتاب‌هاي استخوان‌دار ايشان از جمله دو جلد كتاب «نگاهي دوباره به تربيت اسلامي»، «هويت علم ديني» و چند مقاله از ايشان را مطالعه نموده‌ام.

با مطالبي كه شما از ايشان در دسترس گذاشته‌ايد به‌نظرم دكتر كمي بي‌انصافي يا كم‌توجهي به خرج داده‌اند. در خصوص موضوع مريد و مرادبازي، ايراد ايشان ابداً به مرحوم صفايي وارد نيست. آقاي صفايي مشي خويش را مشي شوخي و بذله‌گويي و رفت و آمد انتخاب نموده بود كه كسي ايشان را بي‌خود گنده نكند. ضعف شاگردان ايشان كه دليل بر ضعف مرحوم صفايي نمي‌شود. اگر جناب دكتر باقري قرينه‌اي در آثار ايشان يا حتي در مشي مرحوم صفايي مي آوردند كه دالّ بر ترويج و تأييد مريد و مرادبازي بود، حق با ايشان بود ولي ايشان به اشتباه، ضعف شاگردان ايشان را به خود ايشان نسبت مي‌دهند و اين، خيلي عجيب و غيرقابل قبول است. حتي بنده به‌طور موثق اطلاع دارم كه مرحوم صفايي با اين موضوع برخورد هم مي‌نموده‌اند ...

اما در خصوص نكته دوم؛ بنده نظر خود را به اجمال مي‌گويم و مبسوط آن بماند.... ما در فضاي فكري آكادميك دچار يك مكرر گويي و مبتذل‌گويي شده‌ايم، به‌طوري كه پس از چند صد سال تمام هنر يك استاد دانشگاه مي‌شود اين‌كه بلد است نظرات مثلاً كانت را موشكافي كند یا نظرات ويتگنشتاين را بفهمد؛ دريغ از ذره‌اي نو آوري. بنده منكر نقد موسع و جزیی كه ظاهراً مورد نظر دكتر باقري است نيستم؛ ولي همان‌گونه كه خود مرحوم صفايي بارها در آثار خود اشاره نموده‌اند به‌دنبال ارائه سيستم فكري خاصي بوده‌اند كه صرفاً به سرخط‌ها اشاره نموده‌اند كه البته دكتر باقري هم در ابتداي بيان ديدگاه‌هاي خودشان به آن اشاره نموده‌اند....

من متن كامل نظرات ايشان را نديده‌ام ولي اي كاش ايشان به‌جاي اين مطالب نقدي بر آثار ايشان از جمله «مسئوليت و سازندگي»، «انسان در دو فصل» و ... مي‌زدند كه به گمان بنده هر دو بسيار كاربردي‌تر و پرمايه‌تر از كتاب جناب دكتر باقري هستند....

 

رضا محمدی: سلام/ به‌نظر می‌رسه اگه استاد صفایی دو نفر مثل این آقا مصطفی داشته باشه دیگه نه نیازی به پیاژه و دیویی هست و نه نیازی به دکتر باقری و رضا محمدی! نگاه نقادانه به هر نظریه و هر صاحب‌نظر الزاماً مساوی با تخریب آن نیست؛ بلکه نقد موشکافانه و عالمانه نتیجه‌ای جز تصحیح و تکمیل در پی نخواهد داشت. من اگر از نگاه سوم بخواهم به این نقد نگاه کنم با این موضع‌گیری آقا مصطفی که از دوستان قدیمی خودم است به تأیید نقد نخست دکتر خواهم رسید!!!!!! صحبت درباره بخش دوم نقد هم بماند.

 

مصطفی مرادی: با سلام. آقا رضا خوب پاسخ ندادي. در مورد همان نكته اول دقيقاً چه قرينه‌اي در آثار و رفتار مرحوم صفايي وجود دارد كه نقد مريد و مرادبازي بر ايشان را روا می‌کند. اگر من نكته دكتر باقري را وارد بدانم، بايد غلو كنندگان در مورد حضرت علي را هم ناشي از ضعف ايشان بدانم!

ديگر اين‌كه كسي نگفت مرحوم صفايي حرف اول و آخر را زده، و من خود نسبت به ايشان ديدگاه انتقادي دارم. اما نگاه نقادانه سواي غيرتخريبي بودن بايد مبنا و مأخذي براي استناد هم داشته باشد. اگر من خيلي محترمانه و مؤدبانه بگويم آقاي رضا محمدي فلان اشتباه را دارد كه نشد نقد؛ نقد بايد وارد باشد. اين‌كه از نوشته بنده نتيجه گرفته‌اي كه به دكتر باقري و جنابعالي نيازي نيست يك نتيجه‌گيري غيرمنطقي است. يك دو دو تاي منطقي بكن كه در كجاي نوشته من آمده كه به ديگران نيازي نيست. اگر اين‌گونه بود من چرا اساساً كتاب‌هاي خود دكتر باقري را چندباره خواني مي‌کنم؟ اين نكته آخر را شوخي کردم. به‌نظرم بايد يك بار ديگر بري كتب منطق را مرور كني!!!

اما قسمت دوم كه شما از آن گذشته‌اي، براي روشن شدن عرض كنم صرف خواندن و فهميدن آثار ديگران چندان مفيد نيست. تمام خواندن‌ها و فهم‌ها بايد راهي در بيرون عرضه كند، بايد به «بايدي» پاسخ دهد. وگرنه ما هم مي‌شویم مثل فلسفه خوانان و ... فراواني كه هيچ گره‌اي از كار باز نمي‌كنند و فقط اسم آن‌را به يدك مي‌كشند. به‌تعبير امام صادق (ع) در حديث "عنوان بصري" «و طلب العلم باستعماله» نه به فهمه و حفظه!

 

رضا محمدی: سلام. من در مطلب قبلی پاسخی نداده بودم که خوب یا بد باشد. اعتقادی به بحث‌های جدلی هم ندارم. فکر می‌کنم هر اندیشمندی حق اظهارنظر و ردّ و انکار در مقام نقد یا انتقاد را دارد.

1- به‌نظر شما چه قرینه‌ای برای بیان مرید و مرادی عمل کردنِ یک شخص اعتبار منطقی دارد؟ چنین استدلالی اساساً از چه نوعی است که پس از آن می‌توان به بررسی مغالطات و اشتباهات منطقی آن پرداخت؟ مقدمات این استدلال از چه نوعی است؟ به‌نظر من، رأی فردی که مدت زمانی با استاد ارتباط داشته و از نزدیک رفتار او را مدّنظر داشته است می تواند بخشی از مقدمه منطقی استنتاج درخصوص مریدپرور بودن این استاد باشد. البته این مقدمه ناقص است و می‌توان مقدمات دیگری خلاف این نظر آورد که کاملاً مخالف این رأی باشد. صدالبته رأی من و شما که استاد را درک نکرده‌ایم نفیاً یا اثباتاً نمی‌تواند ملاک باشد. یعنی با مجموع نظرات اطرافیان و شاهدان عینی استاد می‌توان به یک استنباط رسید. ولی باز هم از دید نفر اول به‌شکل یک گزاره شخصیه می‌توان این نظر را تأیید کرد. یعنی می‌توان گفت دکتر باقری طبق مشاهدات و تشخیص علمی خود ایشان را این‌گونه دیده‌اند. اگر مشاهدات دیگری خلاف ایشان موجود بود می‌توان به ردّ و انکار آن نظر پرداخت ولی در هرحال آن مشاهده را نمی‌توان نفی کرد و باز هم صد البته حکم کلی نمی‌توان از آن استنباط کرد و گفت چون یک نفر این‌گونه برداشت کرده است پس استاد همیشه این‌طور بوده است.

2- درباره نکته دوم گفته‌ای "صرف خواندن و فهميدن آثار ديگران چندان مفيد نيست. تمام خواندن‌ها و فهم‌ها بايد راهي در بيرون عرضه كند، بايد به «بايدي» پاسخ دهد". فارغ از بحث بر سر همین نکته و پرسش از این‌که این "باید" از کجا می‌آید و این‌که آیا نقل یک حدیث صرف برای اثبات آن کفایت می‌کند یا خیر، به‌عرض می‌رسانم که به‌نظر دکتر باقری و نظر بنده، این قضیه اصلاً از نوع «سالبه به انتفاع موضوع» است. یعنی به نظر ایشان و بنده، استاد صفایی آثار دیگرانی که مدّنظر ماست (مانند فیلسوفان غربی) اصلاً نخوانده و نفهمیده‌اند تا بخواهیم به محمول قضیه یا استدلال راجع به مطلب شما بپردازیم. این نقد به‌میزان خیلی کمتر (کمتر بودنش دلایلی دارد که فرصت ابراز آن نیست) گریبان‌گیر شهید مطهری هم می‌شود. استاد صفایی بدون هیچ‌گونه آشنایی با زبان‌های غربی و مراجعه با آثار دست اول، قبل از انقلاب و در دهه‌های نخست انقلاب صرفاً به مطالعه آثار اندک و مغلوط ترجمه شده از این مکاتب و فیلسوفان پرداخته و خیلی شتاب‌زده و تحت تأثیر تمام نقدهای شتاب‌زده اوایل انقلاب به نفی و انکار سریع آنها پرداخته است (رجوع کنید به سری کتاب‌های "روش نقد" ایشان که دهه شصت منتشر شده و بارها تجدید چاپ می‌شوند). در صورتی که به‌عنوان نمونه از همین جناب هگل حداقل سه نسل مفسرین بیش از صد سال فقط در پی فهم آثار او بوده‌اند. حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

مصطفی مرادی:‌با عرض سلام. با شما موافقم که هر انديشمندي (به‌تعبير شما) حق اظهار نظر و رد و انكار در مقام نقد دارد.

پاسخ (1): استدلال آقاي دكتر باقري قطعاً گزاره شخصيه است و فقط براي خود ايشان و هر كس ديگري كه مشابه ايشان از مرحوم صفايي شناخت داشته باشد معتبر است. راه بهتر اين بود كه ايشان با استناد به كتب ايشان، سخنراني‌هاي ايشان و ساير آثار ايشان، اين نتيجه‌گيري را مي‌نمود و فقط دريافت شخصي خود را مطرح نمي‌کرد. زيرا بنده از حتي شاگردان نزديك ايشان، رو در رو شنيده‌ام كه مشي ايشان برخلاف اين بوده است.

پاسخ (2): نكته اول اين‌كه به‌نظر من همان‌گونه كه عرض شد، «صرف خواندن و فهميدن آثار ديگران چندان مفيد نيست. تمام خواندن‌ها و فهم‌ها بايد راهي در بيرون عرضه كند، بايد به «بايدي» پاسخ دهد». اين‌كه اين «بايد» چيست و از كجا مي‌آيد و اين‌كه چه راهي بايد عرضه شود در چه جهتي، بحثي است لازم و ضروري، كه جاي طرح آن اينجا نيست؛ ولي در اين‌كه هر بحث و فهمي بايد كاركرد و اثري داشته باشد شكي نيست؛ حداقل براي من. و نقل اين مضمون را از جناب استاد ملكيان هم خوانده‌ام ولي منبع آن در خاطرم نيست (از اين نكته بگذريم.)
نكته دوم اين‌كه من آن حديث را با شناختي كه از شما داشتم و دارم و فكر مي‌كنم در برخي مفروضات مشترك هستيم نقل كردم. گو اين‌كه تمسك به آيه‌اي از قران كريم نيز در همين راستا است و من با كساني كه اين منابع براي آنان مورد وثوق باشد احتجاج مي‌كنم و نيك مي‌دانم در بحث منطقي جاي طرح آن نيست.

نكته آخر اين‌كه تا آنجايي كه من مي‌دانم، نه مرحوم صفايي و نه شهيد مطهري هيچ‌يك به زبان انگليسي آشنايي نداشتند. و من اين را جزو محاسن آنان نمي‌دانم كه منابع دست اول را نخوانده‌اند. به هر حال، آنان به هر دليلي نتوانسته‌اند منابع دست اول غربي را بخوانند و شايد برخي نقدهاي آنان وارد نباشد يا سطحي باشد كه همين‌گونه هم است. و نيز به‌نظر بنده مطالعه منابع دست اول غربيان حتماً براي نقد آنان ضروري است و شرط لازم است. ولي آيا به نظر شما شرط كافي‌اي هم وجود دارد يا خير؟ چه كسي مي‌تواند شجاعت اين دو متفكر را انكار كند كه به‌همان ميزان كه در دسترس‌شان بود خوب مي‌فهميدند و نقد مي‌كردند و مرعوب نبودند! و جوگير هم نبودند؟! و این‌که صرفاً اسم اين فيلسوف و آن فيلسوف لقلقه زبانشان نبود و واقعاً هم مؤثر بودند. آنان با جزميت نمي‌گفتند كه حقيقت اين است كه ما مي‌گوييم بلكه نظراتشان را بيان مي‌داشتند. و الله أعلم.

 

رضا محمدی:‌یه نکته کوچولو اول بگم برای بعضی شاگردانم که این مباحث رو می‌بینن و آن این‌که منظور از "گزاره شخصیه" در منطق مساوی با "گزاره یا نظری که یک شخص بیان می‌دارد" نیست. البته در اینجا تقریباً منظور ما همان معناست.

مطلب دیگر این‌که با آقا مصطفی موافقم ولی کمی باید دقت کرد که نظر شخصی استادی مثل دکتر باقری با توجه به شخصیت و منش اخلاقی ایشان و سابقه علمی‌شان در حوزه مباحث تربیتی با نظر فردی مثل بنده البته خیلی متفاوت است. بنابراین، شاید نتوان نظر ایشان را صرفاً نظر یک فرد دانست. در این باره اگه خواستید بیشتر مطالعه کنید به مبحث "معرفت شناسی فضیلت‌محور" رجوع کنید که اعتبار معرفتی گزاره‌ها را به شخص دارای فضیلت راجع می‌کنند. مثلاً ما وقتی برای تعمیر ماشین خود به فردی مثل حسن آقای مکانیک رجوع کنیم می‌گوییم "هرچه حسن آقا بگن درسته" چون ایشان در حرفه‌شان متخصص‌اند. بماند!

نکته بسیار مهم‌تر که در مطلب قبلی هم اشاره کردم این‌که اعتبار یک سخن در این مورد (مریدپرور بودن یک فرد) از چه راهی سنجیده می‌شود؟ از مطالعه آثار ایشان؟ یا با ارائه شواهدی از رفتار و اخلاق‌شان؟ که البته راه دوم به‌نظر صحیح‌تر است و باقری نیز نمونه‌ای از همان شواهد محسوب می‌شود که مشاهدات‌شان قابل ارجاع است. صد البته این مطلب نافی نظرات افراد و بزرگان دیگری نیست که با این رأی ایشان مخالفند.

در مورد نکته بعدی هم تقریباً داریم به توافق می‌رسیم. نکات کوچکی مونده که بماند برای زیارت حضوری خود آقا مصطفی.