معرفی رشته فلسفه تعلیم و تربیت
شاید خوی شرقی بودن ما که گرایش به فلسفه و عرفان دارد، را بتوان علت عمده علاقه بسیاری از دانشجویان ایرانی (حتی دانشآموختههای رشتههای فنی-مهندسی و علوم پزشکی) و عامه مردم به دانشهای بنیادین علوم انسانی تلقی کرد. اما علت این امر هرچه که باشد، راقم این سطور را نیز بیش از دو دهه گرفتار خود کرده است؛ از همان دورانی که در دانشگاه تهران به تحصیل در یکی از رشتههای مهندسی میپرداخت، تا زمانی که دانشجوی تحصیلات تکمیلی «فلسفه تعلیم و تربیت» شد و ظاهراً پس از مدتی دانشآموخته این رشته شده است و پس از این همه، تازه معنای حقیقی دانشجویی را فهمیده است. علاقه به فلسفه و روانشناسی از یکطرف و دلبستگی به علوم اسلامی از سوی دیگر، از همان دوران نوجوانی نگارنده را به مطالعه گسترده کشانده بود، اما سیطره افکار سودجویانه و عافیتطلبانه بسیاری از عامه مردم که هنوز هم ادامه دارد، انتخاب نادرستی را در ابتدای تحصیلات عالی نصیب وی کرد. متأسفانه هنوز هم بسیاری از مردم معتقدند که دانشآموزان باهوشتر بایستی در رشتههایی غیر از علوم انسانی ادامه تحصیل دهند. ولی راقم این سطور دیدگاه کاملاً متفاوتی دارد. زیرا از آنجا که جامعه متشکل از افراد انسانی است، رشد و بالندگی هر جامعهای، هم بهلحاظ ساختار و هم با نظر به افراد متعلق به آن، کاملاً به رشد و بالندگی اعضای آن جامعه وابسته است. ساختار یک جامعه همان نهادها و نظامهایی هستند که توسط انسانها مدیریت و برنامهریزی میشوند و اعضای یک جامعه نیز همان انسانهایی هستند که نیازمند تعامل شایسته اجتماعی و تعالی ارزشمند فرهنگی هستند. جامعه انسانی پیش از ارتقای سطح اقتصادی و صنعتی خود، یا همان پیشرفت بهمعنای امروزی آن، نیازمند پرورش انسانهایی است که بتوانند با اندیشههای عمیق، روابط متعالی، و عملکردهای شایسته در خدمت آرمانهای جامعه و فرهنگ خود باشند. و دستیابی به این چشمانداز آرمانی بهطور نظری در رشته «فلسفه تعلیم و تربیت» محقق میشود.
همانطور که در حوزه علوم انسانی و اجتماعی رایج است، بیان تعاریف دقیق و مشخص از اصطلاحات و مفاهیم اساسی که متفکران و صاحبنظران مختلف در آن اتفاق نظر و اجماع داشته باشند امکانپذیر نمیباشد؛ چراکه این مفاهیم توسط اندیشمندانی وضع شده است که در طول تاریخ و در گسترههای جغرافیایی متنوع به شیوههای گوناگون با آن مواجه بودهاند. بهعبارت دیگر، مفاهیم و اصطلاحات علوم انسانی و اجتماعی دارای معانی جهانشمول و ثابتی نیستند که از پیش معیّن بوده و نسبت به تمام افراد و مکانها و زمانها یکسان باشند. از اینرو، ارائه تعریف مشخص و متمایزی از این مفاهیم و اصطلاحات، از جمله مفهوم «فلسفه تعلیم و تربیت»، همیشه کاری سخت و مشکل ساز بوده است. بنابراین، اندیشمندان در بیان تعریف به ذکر زمینههای آن نیز پرداخته و در نهایت به تعریف رایج در زمانه خود، یا رویکرد مورد قبول خود روی آورده یا تعریف جدیدی ارائه میکنند. بهعنوان نمونه، برخی صاحبنظران معنا و مفهوم فلسفه تعلیم و تربیت را هممعنا با «نظریه تربیتی» میگیرند، به همان معنایی که عموماً در دانشکدهها، مدارس، و دپارتمانهای تعلیم و تربیت در دانشگاهها مورد نظر است. در این معنا، فلسفه تعلیم و تربیت عبارت است از نظریهپردازی کلی در باب تعلیم و تربیت با استفاده از راهبردهای تفکر (نه مشاهده) و با تکیه بر یافتههای تجربی رشتههای دیگر. برخی دیگر نیز فلسفه تعلیم و تربیت را به چهار شاخه فرعی «تحلیل تعلیم و تربیت» (روشنگری واژههای مورد نیاز در تعلیم و تربیت)، «متافیزیک تعلیم و تربیت» (تبیین واقعیتهایی که بهوسیله تعلیم و تربیت بیان میشود)، «اخلاق تعلیم و تربیت» (توجیه و تصحیح توصیههای اخلاقی تعلیم و تربیت)، و «معرفتشناسی تعلیم و تربیت» (معرفی و تبیین معیارهای لازم برای کسب معرفت) تقسیم کرده و در نهایت، این مفهوم را اینگونه تعریف میکنند: فلسفه تعلیم و تربیت یعنی بررسی تحلیلی تعلیم و تربیت همراه با کوشش برای ارتباط دادن آن به شیوهای خاص با متافیزیک، اخلاق، و معرفتشناسی. عدهای دیگر با نظر به دو برداشت کلی از مفهوم «تعلیم و تربیت» (یعنی تعلیم و تربیت بهمثابه فرایند ارتقای ابعاد وجودی انسان بهواسطه آموزش و تعلیم و تربیت بهمثابه دانش ناظر به این فرایند) و با توجه به سه حوزه کارکرد عمده فلسفه، به تعریف سهگانه خود از فلسفه تعلیم و تربیت پرداختهاند که این دیدگاه بهطور خلاصه در جدول زیر آمده است:
|
تعلیم و تربیت |
فلسفه |
تعریف فلسفه تعلیم و تربیت |
|
بهعنوان فرآیند |
نظری |
جستجوی فرضیههایی دربارةه انسان و جهان که با فرآیند تعلیم و تربیت ارتباط دارد |
|
هنجاری |
تعیین اهداف لازمالتحقق و اصول لازمالاتباع در فرآیند تربیت انسانها و بیان توصیههایی در باب وسایل دستیابی به این اهداف |
|
|
بهعنوان رشته |
تحلیلی |
ایضاح مفاهیم تربیتی بسیار مهم |
قابل ذکر است که برخی از اساتید رشته فلسفه متأسفانه هنوز این رشته را بهعنوان دانشی فلسفی قبول ندارند و صرفاً آنرا زیرمجموعهای از دانشهای مربوط به تعلیم و تربیت میدانند. این بزرگواران گویا هنوز با دانشهایی با عنوان «فلسفه مضاف» (مانند فلسفه علم، فلسفه حقوق، فلسفه علوم اجتماعی، فلسفه تاریخ، و ...) آشنا نیستند و تأمل فلسفی درباره مباحث و مسائل تعلیم و تربیت را ناممکن میپندارند. شاید این پنداشت اشتباه از آنجا ناشی شده باشد که تاکنون این رشته در کشور ما در دانشکدههای علوم تربیتی برگزار شده و اغلب دانشجویان قدیمی تحصیلات تکمیلی آن دانشآموخته علوم تربیتی بودهاند. در صورتیکه در سالهای اخیر، گرایش دانشآموختگان رشتههای فنی-مهندسی و دیگر رشتههای علوم انسانی همچون فلسفه و الهیات به فلسفه تعلیم و تربیت بسیار زیاد بوده و غلبه دانشجویان دکتری که حداقل رشته کارشناسی آنها غیر از علوم تربیتی بوده، کاملاً مشهود است.
بنابراین، رشته فلسفه تعلیم و تربیت بهعنوان حوزهای میانرشتهای (یعنی قلمروی که محل تلاقی دانشهایی همچون فلسفه، روانشناسی و تعلیم و تربیت است) با تفکر عمیق و بنیادین درباره مباحث گوناگون تعلیم و تربیت (از مبانی انسانشناختی و معرفتی گرفته تا شیوههای هدفگذاری و طراحی برنامههای درسی و رابطه نهادهای اجتماعی و سیاسی با نهاد تعلیم و تربیت) ناظر به مسائل و مشکلات نظامهای آموزشی ملی و جهانی میباشد. از اینرو، این رشته ماهیتی نظری ناظر به عمل دارد. یعنی علاوه بر آنکه به پایهها و پیشفرضهای نظری دیدگاههای تربیتی علاقه ویژه دارد، بهدنبال ارائه پیشنهادهای بنیادین عملی و کارساز برای رفع مشکلات نظامهای آموزشی نیز میباشد. البته فیلسوفان تربیتی هیچگاه بهطور مستقیم وارد کارزار عملیاتی نظامهای آموزشی نشده و صرفاً همچون ناظرانی بیرونی که تیزبینانه به رصد مشکلات میپردازند، به بهبود عملکردهای تربیتی (در سطوحی همچون آموزش، پژوهش، برنامهریزی و هدفگذاری) کمک میکنند. شاید توضیح این مطلب با یک مثال مناسب بهتر باشد.
اخیراً چهارمین همایش انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران با موضوع «مبانی فلسفی تحول در نظام آموزش و پرورش ایران» برگزار شد. این از جمله مباحثی است که فیلسوفان تربیتی میتوانند با ارائه تحلیلهای عمیق خود از زوایای مختلف بدان بپردازند. مقصود از تحول تربیتی کمک به مدارس در دستیابی بهتر به اهداف مدنظر است. متفکران تربیتی بهدنبال فهم این مسئله هستند که تحول تربیتی چگونه و تحت چه شرایطی میتواند موجب اصلاح و بهبود مدارس شود. مثلاً برخی معتقدند تحول تربیتی امری چندبُعدی و چندمرحلهای بوده و اجرای آن مستلزم تغییر در عمل در سطوح گوناگون از جمله عملکردهای معلم، مدیریت مدرسه یا برنامهریزی آموزشی در سطوح گوناگون است. بهزعم آنها، تحول تربیتی در اغلب موارد در ابعادی همچون «مواد جدید» (برنامههای درسی یا فنآوریها)، «رویکردهای تدریس جدید» (راهبردهای تدریس یا فعالیتهای یادگیری) و «دگرگونی باورها» (مفروضههای آموزشی) رخ میدهد. برخی دیگر عرصههای تحول تربیتی را به پنج دسته تقسیم کردهاند: برنامهریزی درسی، اصلاح مدارس، کارایی مدارس، پژوهش معلم و رشد معلم. هریک از این عرصهها رویکرد خاصی به تحول دارند. «برنامهریزی درسی» بهدنبال بهبود تعلیم و تربیت بهوسیله اجرای مواد آموزشی بهتر است. «اصلاح مدارس» بر مدرسه بهعنوان واحد تحول تمرکز داشته و توجه خود را عمدتاً بر مسایل و شرایط درونی یک یا چند مدرسه معطوف میسازد. «کارایی مدارس» کانون توجه خود را بر بازده مدارس و میزان دستیابی دانشآموزان به موفقیت قرار داده است. «پژوهش معلم» به معلمان همچون پژوهشگرانی در فرایند تحول مینگرد. و در نهایت، «رشد معلم» به معلمان همچون یادگیرندگان نظر داشته و بهجای اینکه آنها را صرفاً مجریان تحول و نوآوری ببیند، آنها را در مرکز توجه اصلاحات و تحولات قرار میدهد. البته این عرصهها بهطور مستقل از هم بهوجود نیامده و مرزهای واضحی میان آنها برقرار نیست. بههر روی، این وظیفه فیلسوفان تعلیم و تربیت است که با نظر به مسائل و مشکلات نظامهای آموزشی، با استفاده از دیدگاههای فلسفی به تأمل درباره آنها بپردازند.
از سوی دیگر، از آنجا که اهداف تربیت نقش بسیار مهمی در طراحی نظامهای آموزشی بر عهده دارد، فلسفه تعلیم و تربیت ماهیتی ارزشی و هنجاری نیز داشته و فیلسوفان تربیتی با توجه به ارزشها و هنجارهای مورد نظر جامعه سعی در ارائه چشماندازی مطلوب برای پایان (نسبی) مسیر تعلیم و تربیت دارند. بهعنوان مثال، فیلسوف تعلیم و تربیت در بخشی از وظایف خود بایستی به ترسیم تصویری از «انسان فرهیخته» پرداخته و صفات و ویژگیهای حداقلی و حداکثری انسانی که بهعنوان خروجی نظام آموزشی جامعه محسوب میشود را به تفصیل بیان کند.
بهنظر شما انسانی که خروجی یک نظام آموزشی ایدهآل محسوب میشود، چه ویژگیهایی دارد؟ یک شهروند قانونمدار است؟ یک انسان متخصص در حرفهای خاص است؟ یک انسان بااخلاق و مؤدب است؟ یک انسان معنوی و باتقوا است؟ همه این موارد درست است؟ آیا فکر نمیکنید قبل از هرچیز نیازمند تحلیل دقیق ویژگیها و صفات بالا هستیم؟ درباره ضرورت تحلیل دقیق مفاهیمی همچون آموزش، تدریس، یادگیری، برنامه درسی، و تمام مفاهیم دیگری که در تعلیم و تربیت استفاده میشوند چه میگویید؟ اتفاقاً بخش مهمی از وظایف فیلسوفان تربیتی همین است.
با این توضیحات، برخی از مهمترین قلمروهای مطالعاتی و پژوهشی رشته فلسفه تعلیم و تربیت که به ذهن نگارنده میرسد را میتوان اینگونه ترسیم کرد:
- ماهیت و ابعاد وجودی انسان و جایگاهش در جهان هستی؛
- ماهیت انسان فرهیخته و مطلوب در سطح فردی، اجتماعی، و جهانی؛
- چیستی و انواع معرفت از حیث نحوه تولید (پژوهش)، انتقال (یا تدریس) و کسب (یا یادگیری) آنها؛
- ماهیت و انواع ارزش و شیوههای نهادینهسازی آن در افراد و جامعه؛
- تبیین مبانی، اصول، اهداف، روشها و مراحل تربیت بهطور عام؛
- مبانی نظریهپردازی، نظامسازی، مدیریت و برنامهریزی تربیتی در سطوح کلان و خرد؛
- نحوه تعامل نهادهای اجتماعی و سیاسی با نهاد تعلیم و تربیت بهلحاظ فلسفی؛
- ماهیت علم تربیت و روششناسی پژوهش در حوزه علوم تربیتی؛
- امکان و معنای تربیت دینی، معنوی و اخلاقی و بررسی شیوههای آن؛
- چالشهای جدید نظری در سطح ملی و جهانی و ارتباط آن با مسائل تربیتی؛
نکته دیگر اینکه فلسفه تعلیم و تربیت از یک سو ناظر به مشترکات انسانی است و از سوی دیگر به ویژگیهای اختصاصی و بومی هر انسان نظر دارد. از آنجا که انسانها بهعنوان یک نوع واحد، از ویژگیها و صفات مشترکی برخوردارند، میتوان توصیف انسانشناختی واحدی از او بهدست داد. از اینرو، بخشی از تلاشهای فیلسوفان در طول تاریخ بدین مهم اختصاص یافته است. مثلاً صفاتی همچون قدرت اندیشه و ویژگی سخنگویی از جمله این موارد است. البته اتفاق نظر در این زمینه بسیار نادر میباشد، زیرا احاطه کامل انسان بر وجود خودش برای ارائه تصویری دقیق و کامل از خود تقریباً محال است. بههمین خاطر، عمده تلاشهای اندیشمندان در حوزه انسانشناسی صرف بررسیهای تاریخی و مردمشناسانه شده و انسانشناسی فلسفی دامنهای محدودتر دارد. هم از اینروست که اندیشمندان دینمدار دست به دامان آموزههای فرابشری برده و بهدنبال توصیف انسان از منظری دینی هستند. علاوه بر این، آدمیان به واسطه حضور در تاریخ و جغرافیای معین و تعلق خانوادگی به جامعهای خاص، دارای تمایزات و وجوه تفاوت نسبت به یکدیگر نیز هستند. بنابراین، بخش دیگری از تلاشهای فیلسوفان (تربیتی) بایستی ناظر به ارزشها و هنجارهای جامعهای باشد که در آن زندگی میکنند. از اینرو، ارائه تصویری منسجم از انسان مسلمان ایرانی شایسته میتواند جایگاه مهمی در مجموعه وظایف فیلسوفان تعلیم و تربیت ایران داشته باشد. بر این اساس،آشنایی با پیشرفتهای علوم انسانی غربی و نقد آنها، شناخت دیدگاهها و معارف اسلامی مرتبط با علوم انسانی، و بهکارگیری آن آموزهها در حل مشکلات نظری نظام آموزشی ایران از جمله مهمترین وظایف فیلسوفان تعلیم و تربیت ایران است.
در نهایت، دانشآموختگان این رشته (در دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری) میتوانند در سه سطح کلی به فعالیت بپردازند:
- سطح یک: آموزش آکادمیک و تربیت معلمان بههمراه مطالعه و پژوهش بنیادی؛
- سطح دو: حضور در بدنه نظام آموزشی بهعنوان سیاستگذار، برنامهریز کلان، معلم و پژوهشگر؛
- سطح سه: انجام فعالیتهای فرهنگی در تمام انواع آن.
بهنظر میرسد علاقهمندانی که قصد دارند به طور جدی در این رشته فعالیت کنند، در وهله نخست بایستی علاقهای جدی به مسائل فرهنگی جامعه (فرهنگ جامعه جهانی بهطور کلی و فرهنگ جامعه خود بهطور خاص) داشته باشند، بهطوری که این مسائل و پرسشهای اساسی ناشی از آن، دغدغه مهمی برای آنان محسوب شود. همچنین، حضور در عرصههای فرهنگی و تربیتی و آشنایی نزدیک با مسائل آموزشی و تربیتی (در تمام سطوح آن) و تفکر و مطالعه در این زمینهها، میتواند انگیزهای قوی برای تحصیل در این رشته باشد. تجربه نشان داده است که معلمان دردآشنا و متفکر کشور ما که بهصورت رسمی یا غیررسمی به این کار اشتغال دارند، از نخستین علاقهمندان رشته مذکور هستند. علاوه بر این، علاقهمندی به مطالعات گسترده و عمیق در علوم انسانی و اسلامی و استمرار و عادت در این زمینه از مهمترین ضرورتهای ورود به این رشته است. ماهیت میانرشتهای فلسفه تعلیم و تربیت مستلزم آن است که علاقهمندان این حوزه علاوه بر آشنایی حداقلی با اغلب دانشهای بنیادی همچون فلسفه، روانشناسی و جامعهشناسی، با علوم اسلامی نیز بیگانه نباشند. زیرا حوزه تعلیم و تربیت اسلامی بهعنوان زیرشاخهای بسیار مهم در این رشته محسوب میشود. بنابراین، آشنایی با تاریخ فلسفه غرب و ادوار تمدنی جهان، تاریخ اندیشههای جامعهشناختی و مکاتب سیاسی، تاریخ نظریههای روانشناختی و شاخههای متنوع روانشناسی (خصوصاً روانشناسی تربیتی) و همچنین، آشنایی مقدماتی با قرآن و کتابهای اصیل اسلامی، فلسفه و کلام اسلامی، و تاریخ اسلامی و ادوار تمدنی آن از جمله مواردی است که میتواند کمک بسیار بزرگی به گستردگی مطالعات فلسفه تعلیم و تربیت داشته باشد. هرچند تخصصگرایی علمی در این رشته نیز کاملاً مشهود است و در سطوح بالاتر علمی، ناچار از عمقبخشی به قلمرو محدودی از مطالعات و پژوهش تخصصی در یک یا چند موضوع محدود خواهیم بود، اما کسانی میتوانند در این حوزه بیشتر مؤثر باشند که دامنه اولیه مطالعات آنها به همان گستردگی باشد که اشاره شد.
یادداشتهای رضا محمدی